استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

جهاد (5). اهداف. قسمت اول

مؤلف: استاد علی صفایی حائری

تاریخ ثبت: 06 / 07 / 1393

موضوع: هفته دفاع مقدس

اهداف‏

مبارزه‏ ها و درگيرى ‏ها، همان طور كه از مبانى گوناگونى برمى ‏خاست و با انگيزه‏ هاى متفاوتى، همراه بود، همين طور، هجوم‏ها و دفاع‏هاى استعمارى و ضد استعمارى، مقدس و نامقدس، اهداف و مقاصد گسترده ‏اى را، دنبال مى ‏كنند. و اين اهداف، با انگيزه‏ هاى گذشته، هماهنگى دارد.

1- لذت‏ها و زينت‏ هاى دنيا،

2- نعمت‏ها و امكانات،

3- زمينه‏ هاى مناسب براى شكوفايى تربيتى، فلسفى، علمى، صنعتى،

4- پاكسازى و نفى قدرت‏ها و جرثومه ‏ها،

5- زمينه سازى براى شكل گرفتن انسان و قيام به قسط،

6- حفاظت از اين شكل (دين) در برابر دشمن ‏هاى داخلى و خارجى و اقامه‏ ى قسط،

7- ارائه ‏ى قدرت براى كنترل سركشى‏ ها،

8- ايجاد تعادل،

9- متزلزل ساختن قدرت‏هاى حاكم و شكستن شوكت آنها، 

10- حفظ امنيت و تأمين خويش،

اينها، اهداف گسترده ‏اى هستند، براى سيل خروشان مبارزه‏ ها و شكل‏هاى گوناگون درگيرى.

تاريخ درگيرى ‏هاى بزرگ و كوچك، با انگيزه ‏هايى در وجود انسان‏ها و هدف‏هايى در خارج همراه است. و اشاره كرديم كه تفاوت مبانى و مقاصد و انگيزه‏ ها و اهداف‏، در همين نكته است، آنچه همراه انسان است و در وجود اوست انگيزه است و آنچه بيرون از انسان و پيش روى اوست هدف او و مقصد اوست. نياز به آزادى و استقلال و عدالت، انگيزه‏ ى‏ مبارزه است و زمينه ‏هاى مناسب رشد و شكوفايى، هدف اين مبارزه.

آن بينش‏ها و آگاهى‏ ها و آن ايمان و اعتقاد و آن توحيد، انگيزه‏ ى مبارزه است. و نفى قدرت‏هاى حاكم و جرثومه‏ هاى مسلط، هدف مبارزه.

آنچه در وجود مبارز و همراه اوست مبنا و انگيزه است. و آنچه جدا از او و پيش روى اوست، مقصود و هدف اوست. در جمع ‏بندى انگيزه ‏ها و اهداف، اين نكته را فراموش نكنيم و گرنه كار به آشفتگى مى ‏انجامد و آنچه كه همراه مبارز هست، بجاى مقصد او مى ‏نشيند. و خيال مى ‏كند آنچه را كه مى ‏خواسته به دست آورده است.

بايد اين اهداف را توضيح بيشترى دارد.


1- لذت‏ها و زينت‏ هاى دنيا

دنيا آنقدر متنوع و طناز است كه مى ‏تواند، تمامى هوس‏هاى دل و خواسته‏ هاى نفس را تحريك كند و غريزه‏ هاى او را بجنباند و آتش هوس هايش را برافروزد.

شيطان آنجا كه عصيان كرد و رانده شد، در اوج ادبار، نقشه ‏هايش و برنامه هايش را فاش كرد كه چگونه با آدم برخورد مى ‏كند و چگونه او را به دام مى ‏اندازد، او به عزت خدا سوگند خورد كه تمامى آدم‏ها را به ذلت مى‏ كشاند، «فَبِعزَّتكَ لَاغوينَّهُم اجمعين الّا عِبادَكَ منهُم المخلَصين».[1] و توضيح مى ‏دهد كه در اين گمراهى از تحريك و وسوسه‏ هاى نفس و از زينت دادن‏ها مدد مى ‏گيرد. «لَازَيِّنَنَّ لَهُم فِى الأرضِ و لُاغوينَّهُم اجمعينَ».[2]

دل آدمى با جلوه ‏ها و زينت‏هاى دنيا و با وسوسه ‏ها و جلوه دادن‏هاى شيطان، فريب مى‏ خورد و تحريك مى ‏شود. و اين دنيايى كه دام شيطان و باتلاق آدمى است، يك شكل ندارد، اين دنيا آنقدر وسعت دارد و گسترده است كه تمامى آدم‏ها و تمامى ذوق‏ها را به دنبال خود بكشد و زنجير نمايد.

اين دنيا، تمامش مادى و درهم و دينار و زن‏هاى زيبا و مركب‏هاى راهوار و سلطنت و رياست نيست، كه حواست را جمع كنى و از آن دامان بكشى كه اين دنيا با زهد و چشم پوشى و توجه به مقبوليت و وجاهت و آبرو داشتن‏ هم جمع مى ‏شود. از دنيا چشم مى ‏پوشى، تا در چشم‏ها بنشينى و به دنيا پشت مى ‏كنى تا آن را به دنبال بياورى. و نفى مى ‏كنى تا برايت اثبات شود. گاهى از حرف يك دسته و زبان يك دسته و شماتت يك دسته مى ‏گذرى، تا توجه يك دسته‏ ى ديگر و نگاه و زبان آنها را بدست بياورى و با خود همراه كنى.

دنيا با اين وسعت و با اين پيچ و تاب، مى ‏تواند تمامى غريزه‏ ها و هوس‏ها را تحريك كند و شيخ و شاب و عارف و عابد و زاهد، را به اسارت بكشاند.

قدرت و لذت و ثروت و رياست و مقبوليت و عنوان و وجاهيت، همه شعبه ‏هايى از دنياست كه هر سالكى را با هر ذوق و در هر مرتبه از سلوك مى ‏لغزاند و با ديگران به حسادت و يا عداوت وا مى ‏دارد. و اين عداوت تا آنجا مى ‏رسد كه احتمال مزاحمت براى درگيرى و دشمنى كافى است، احتمال كافى است تا چشم‏هاى عزيزانت را بيرون بياورى و يا آنها را اخته نمايى.

كه آن از دست رفته‏ ى محروم مى‏ گفت وقتى بچه‏ ها را در كوچه و خيابان مى ‏بينم، ناراحت مى ‏شوم. چشم ندارم آنها را ببينم، چون اينها آمده ‏اند، تا ما برويم. اينها رقيب ‏هاى من هستند. و اين خصلت‏ها در پادشاهان و گردن كشان هميشه ‏ى روزگار وجود داشته و دارد، تا آنجا كه بالاتر از خود را تحمل نمى ‏كنند و نعمت‏ها را در دست ديگران نمى ‏خواهند. كه آن قلدر طمّاع هيچ باغ و مزرعه و يا امكان ارزند ه‏اى را براى ديگران نمى ‏پسنديد و بيش از روزهاى عمرش قباله‏ ها و اسناد، جمع آورى كرده بود. و آن مست بى ‏خبر قداره بند، با قمه ‏اش به شير بالاى تابلوها حمله مى ‏كرد، آه اگر من شيرم تو چكاره ‏اى؟

و اينها نه افسانه است و نه حادثه‏ ى تاريخ، كه داستان هر كدام از ما هم همين است. ما هم فرعون‏هايى هستيم ولى در اطاق و منزل و محل و شهر و محدوده ‏اى كه به دست مى ‏آوريم. همين كه زمينه ‏اى پيدا مى ‏شود و آبى فراهم مى ‏گردد، شناگر خوبى خواهيم بود. نمى ‏توانيم كسى را بالاتر از خودمان در اطاق تحمل كنيم و نمى ‏توانيم حرف ديگرى و انتقاد ديگرى را كه فرزند و يا همسر ما هستند، بپذيريم، ناچار در فرداى روزگار هم همين غرور، همين قدرت‏ طلبى و همين رياست بازى ‏هاى كم رنگ و پر رنگ سراغمان مى ‏آيد. و معيار دوستى و دشمنى و قطع و وصلمان مى ‏شود.

«انّما الْحياةُ الدُنيا لَعِبٌ و لَهوٌ و زينةٌ و تفاخرٌ بَينَكُم و تكاثُرٌ فى الأموالِ والأولاد».[3]

زندگى دنيا بازى و سرگرمى و زينت و فخر فروشى و زياده طلبى‏ در ثروت‏ها و فرزندان است. زندگى بازى است‏ با توپ و عروسك و چرخ و ماشين و كبوتر و بلبل و تمبر و عكس و زن و لعبت و درس و بحث و مدرك و مريد و مراد و خلق خدا و كتاب خدا.

زندگى بازى است، ما بازيگرهايى هستيم كه از بازى دست برنمى داريم نهايت، بازيچه‏ ها را عوض مى ‏كنيم و متنوع مى ‏كنيم. و با تنوع خود را فريب مى‏ دهيم. و علامت بازيگرى ما همين است كه فائز و سربلند نيستيم كه‏ خائض و فرو رفته ‏ايم.

 و اين خطاب خداست كه به رسولش دستور مى ‏دهد؛ «ذَرْهُم فى خَوضِهِم يَلعَبون».[4] اينها در حال فرو رفتن هستند، بازى مى ‏كنند، اينها را رهاكن.

زندگى دنيا، سرگرمى است‏، بازى با اندام‏ها بود ولى سرگرمى با دل است، «لاهيةً قُلوبُهم»؛[5] دل‏ها سرگرم مى ‏شوند و توجه‏ ها به سوى بازيچه‏ ها مى ‏رود و بت‏ها در دل مى ‏نشينند و اين بت‏ها، يك چهره و يك رنگ ندارند كه ابراهيم مى ‏فرمود: «انَّما تَعبدونَ مِن دُونِ اللَّه اوثانا».[6] آنچه جز خدا مى ‏پرستيد، فقط بت‏ها هستند.

زندگى، زينت و آرايش است‏. نياز، مطرح نيست كه تجملات و زرق و برق‏ها حاكم هستند. در حديث قدسى آمده بچه ‏هاى آدم! اگر از دنيا به اندازه ‏ى نيازهاى خود، طالب باشيد، كم‏ترين امكان دنيا براى نيازهاى شما كافى است. و اگر به اندازه ‏ى هوس‏هاتان خواستار باشيد، تمامى دنيا شما را كفايت نمى ‏كند، كه دنيا از دل شما كوچك‏تر است و اين لقمه براى اين دل بزرگ چيزى نيست.

زندگى دنيا، فخر فروشى و خود نمايى است‏، چه فرق مى ‏كند با نعمت‏ها و امكانات يا مهارت‏ها و قدرت‏ها و يا دانايى ‏ها و علوم و صنعت‏ها و يا توانايى ‏هاى باطنى و تسخيرها و تسلطها و يا مكاشفات و كرامات، كه هيچ كدام از اينها مهم نيستند و گرنه شيطان به آنجايى رسيده بود و در آسمانى‏ بود كه هيچ كدام از سالكان، مدعى كشف و فتوحات آن نيستند. مهم اين است كه در اين داد و ستدها چه قدرت و ظرفيتى در قلب و سينه‏ ى من آمده و تا چه مقدار وابسته و يا آزاد هستم، كه عبوديت را مى ‏خواهند، نه اين قدرت‏ها و توانايى ‏ها و دارايى ‏ها و دانايى ‏ها را، كه اينها از خود اوست و معيار كرامت نيست.

زندگى دنيا، افزون طلبى و بيشتر خواهى است‏. چه در حوزه‏ ى‏ ثروت و دارايى ‏ها و چه در حوزه‏ ى‏ فرزند و نورچشمى ‏ها، كه ادامه‏ ى تو هستند و سيل ثروت تو را، تحويل مى ‏گيرند و تو وجود خودت را در آينه‏ ى وجود آنها مى ‏بينى و زيادى آنها را زيادتى خودت حساب مى ‏كنى. و در هنگام پيرى و محروميت از بازى ‏ها و سرگرمى‏ ها و زينت‏ها و فخر فروشى ‏ها، به اين تكاثر و زياده ‏طلبى دل‏خوش مى ‏نمايى. همچون طراوت‏هاى سبز و شاداب و باران ديده، پس از بارورى و شادابى، به تشنگى و هيجان و پاييز و زردى و شكستگى و در نهايت رنج و عذاب و يا مغفرت و رضوان روى مى ‏آورى.

راستى كه زندگى دنيا جز فريب در اندازه ‏ها و جز بهره‏ هاى غرورآميز نيست.

حدود و اندازه‏ ى وجود تو و قلمرو حركت تو را از تو پنهان مى ‏كند و تو را در سطح، نگاه مى ‏دارد. و در همين سطح مغرور است كه جنگ‏ها و جدال‏ها شكل مى ‏گيرد. اگر زندگى محمدى و حيات و ممات محمد و آل محمد را مى ‏داشتيم، از اين فريب و غرور نجات مى ‏يافتيم و آن گونه زندگى مى ‏كرديم كه با مرگ شكسته نشويم و تقاطع مرگ و زندگى، ما را در عذاب و رنج نيندازد. و آن گونه زندگى مى ‏كرديم كه فريب زندگى ما را به درگيرى و رويارويى با فرزند و برادر نكشاند و محروم و دست خالى بر سر راه آخرت ننشاند.

 

2- نعمت‏ها و امكانات‏

در يك مرحله، لذّت‏ها و زينت‏هاى دنيا، ما را به فريب مى ‏كشانند و به درگيرى مى ‏اندازند، در مرحله ‏اى ديگر نيازها و احتياج‏ها ما را به سوى نعمت‏ها و امكانات مى‏ خوانند. ما را به مالكيت مطلق و حاكميت و سلطه، وسوسه مى ‏كنند. تا حدى كه براى هيچكس امتيازى را نمى ‏پذيريم و همه را براى خود مى ‏خواهيم.

با ظهور رقيب‏هاى مسلّط و تازه نفس و هجوم بى ‏امان آنها كشمكش‏ ها به بلوغ‏ مى ‏رسند و با تجربه ‏ى قدرت آنها، تو حضور قدرت‏مند ديگران را باور مى ‏كنى و به تقسيم منابع و منافع و همزيستى مسالمت ‏آميز، روى مى ‏آورى و مواد اوليه و بازار مصرف و مناطق نفوذ را با پختگى وسعه‏ ى صدر، تقسيم مى ‏كنى و به اين تجربه‏ ى بالغ تن مى‏ دهى و در برابر دست‏ها و دهان‏هاى مهاجم به سخاوتِ تقسيم، گردن مى ‏گذارى و گرنه بايد شقاوت جنگ و قساوت برخوردها را به گردن بگيرى.

 

3- زمينه‏ هاى مناسب شكوفايى‏

 لذت‏ها و نعمت‏ها، هدف‏ هاى هجوم ‏هاى تاريخى هستند، همان طور كه آزادى و عدالت و استقلال و پاكسازى جرثومه ‏هاى نفوذى، هدف‏هاى دفاع‏ هاى مقدس به حساب مى ‏آيند.

من در اين قسمت هدف‏هاى آزادى و عدالت و استقلال را در عنوان زمينه ‏هاى مناسب پيچيدم و از آنها جداگانه بحث نكردم چون اين آزادى و عدالت و استقلال، مادام كه به اين شكوفايى تربيتى و فلسفى و علمى و صنعتى، نرسيده باشند، در واقع آزادى و عدالت و استقلال فرمايشى هستند و به خاطر جلوگيرى از مبارزه‏ هاى اصيل و شكستن صفوف توده‏ هاى مهاجم به آنها هديه مى‏ شود، تا آنها را در شكل‏هاى پيچيده‏ ى استعمار و استثمار به كار بگيرند و از منافع آنها كام بستانند. معيار و محك اصالت و سلامت اين آزادى و عدالت و استقلال همين شكوفايى ‏ها است كه در زمينه‏ هاى تربيتى و سپس در زمينه‏ ى فكرى و فرهنگى و ديدگاه‏ هاى كلى از انسان و جهان و تاريخ و در بينش جامع و سپس در برنامه ريزى ‏هاى علمى و طرح‏هاى صنعتى، شكل مى‏ گيرد؛ چون بدون اين بينش جامع، دانش‏ها و صنايع، به انحراف‏ها و يا استثمارها مبتلا مى ‏شوند.

آنچه از عصيان دانش و انحراف صنعت و سلطه‏ ى ماشين جلوگير است همين تربيت و فلسفه و بينش جامع است. آنجا كه بينشى حكومت نمى ‏كند دانش و صنعت و قدرت خطر ساز هستند.

اين معيار شكوفايى، معيار روشنگرى است كه بايد در هنگام مبارزه و پس از پيروزى، جلودار مجاهدين و نيروهاى مبارز باشد.

چون اگر اين معيار فراموش شود، ديگر سياست درهاى باز يا درهاى بسته، هيچكدام راه به جايى نخواهد برد. كه درهاى بسته، انزوا و عقب افتادگى را به تو تحميل مى ‏كنند و درهاى باز، هجوم قدرت‏ها و طرح‏هاى استعمارى و وام‏هاى كوتاه مدت و دراز مدت را برايت ارمغان مى ‏آورند. و در هر دو صورت در كنار درهاى باز و بسته تو به تربيت استعدادها و به بينش جامع و طرح و برنامه‏ هاى حساب شده و پيشرفت‏هاى علمى و صنعتى دست نيافته ‏اى و ناچار محتاج طرح‏ها و طراح‏ها و آموزش و پرورش وارداتى هستى. و مطمئن باش كه نمى ‏توانى با لجاجت در برابر اين هجوم، دهن كجى كنى، كه بازار خلوت خلأهاى تو را، بايد تربيت و آموزش و بينش و طرح‏هاى علمى و صنعتى خودى يا بيگانه، پركند، كه خلأ را با شعار و شعر نمى ‏توان پر كرد.

 

4- پاكسازى و نفى جرثومه‏ ها

اين نكته را قدرت‏هاى مهاجم خوب آموخته ‏اند كه پس از شكست در جبهه ‏هاى مبارزه، چگونه از خلأها و نقطه ضعف‏هاى مجاهدان و مبارزان استفاده كنند و خود را به داخل صفوف تو بكشانند و از ضعف‏ها تغذيه كنند و نفوذ كنند و پنهان شوند و از درون بر تو بشورند.

اين خطر بزرگى است كه بايد دفاع‏ هاى مقدس دينى و غير دينى، به آن توجه كنند و مغرور نقطه ‏هاى قدرت خود نشوند كه حتّى پس از پيروزى قدرتمند تو، دشمن از نقطه ضعف‏هاى تو بهره مى ‏برد. باران‏هاى مستمر از نقطه ضعف ‏هاى سقف ‏هاى محكم استفاده مى ‏كنند و پايه ‏هاى محكم را به ويرانى مى ‏كشانند.

بايد اين جرثومه‏ ها و پايگاه رشد آنها را شناخت. اينها در حرف و عمل، به‏ زودى مشخص نمى ‏شوند كه گرم‏تر و محكم‏تر برسينه مى ‏زنند. اينها را بايد با علامت‏ها و در هنگام غفلت، غافل گير كرد و شناسايى نمود و به محاصره درآورد. آنگاه خطرى كه شناسايى شود، مى ‏تواند زيان بيشترى به دشمن نفوذ كرده وارد آورد. و محاسبات او را درهم بريزد.

 

خلاصه‏

مبارزه همان طور كه از مبانى گوناگون و انگيزه ‏هاى متفاوتى برخوردار بود، همين طور با اهداف گسترده ‏اى همراه است. و تفاوت انگيزه و هدف را نبايد فراموش كرد. انگيزه همراه مبارز هست و هدف بيرون از وجود او و پيش روى اوست.

انگيزه‏ ى غريزه و هوس و بيشترطلبى و بهترطلبى، با هدف‏هاى لذت و زينت دنيا همراه است. و اين دنيا آنقدر وسيع و گسترده است كه حتّى عارف و زاهد را اسير مى ‏كند. بازى و سرگرمى و زينت و فخر فروشى و زياده‏ طلبى، تمامى بازيچه‏ ها و جلوه ‏ها را در بر مى ‏گيرد. و تمامى قدرت‏ها و تسخيرها و مكاشفه ‏ها و دانش‏ها را با خود دارد. و نه وسعت زمين كه حتّى تا آسمان هفتم را در قلمرو خود گرفته است و آنها را به عداوت و دشمنى و رجم و طرد و تبعيد دچار كرده است.

انگيزه ‏ى نياز و احتياج با هدف نعمت‏ها و امكانات چه در شكل مواد خام و يا بازار مصرف و يا اتحادها و پيمان‏ها، هماهنگ است. همان طور كه نياز به آزادى و عدالت و استقلال، با هدف زمينه ‏ى مناسب شكوفايى تربيتى و فلسفى و علمى و صنعتى، همراه است. و اگر از آزادى و عدالت و استقلال در اين عنوان ياد كرديم به خاطر اين است كه معيار درستى و نادرستى آزادى و عدالت و استقلال در همين نتيجه‏ ى شكوفايى است.

آزادى و عدالت و استقلال فرمايشى و صادراتى را همين معيار رسوا مى ‏كند و همين معيار به نفوذ جرثومه ‏اى دشمن در نهادهاى مبارز راهنمايى مى‏ نمايد و پيچيدگى مبارزه را آشكار مى ‏سازد. 

 



[1]  ص، 82 و 83

[2]  حجر، 39

[3]  حديد، 20

[4]  انعام، 91

[5]  انبيا، 3

[6]  عنكبوت، 17

 

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: