استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

آیه‌های تلاوت شده؛ قسمت43

مؤلف: حجت‌الاسلام والمسلمین سید عبدالمجید فلسفیان

تاریخ ثبت: 15 / 05 / 1393

موضوع: آثار شاگردان استاد

آيه هاي تلاوت شده

«وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِى سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» (169)

پس اينهايى را كه در راه خدا لباس خون پوشيدند، تمام شده نپنداريد كه اينها شروع كرده ‏اند و ادامه يافته ‏اند.

واژه ها         

لا تَحْسَبَنَّ:

حسبان به شمار آوردن و آمار گرفتن كه در غالب موارد موجب گمان  و احتمال راجح مي‌شود . وَلا تَحْسَبَنَّ يعني كشته‌ها را در شمار اموات نياور و آنها را در آمار مرده‌ها قرار نده. 

يُرْزَقُونَ:

رزق‏: مفهوم رزق‏ عطاىِ مستمر و سهم و قسمت و نصيب‏ و خوراك و طعام‏ و تنعّم‏ها و بخشش‏هاى دنيوى و اخروى را در بر مى ‏گيرد و در نتيجه مصاديق و نمونه ‏هاى متعددى براى آن خواهد بود و تمامى رزق تن و حس و فكر و عقل و قلب و روح را در بر مى‏ گيرد؛ كه نعمت‏ها و تدبّر و معرفت و يقين و اطاعت وحبّ و بغض و قرب باشد.[1]

رزق عطا و بخششي كه مفيد و نافع باشد و نيازهاي مرزوق را برآورده كند بر خلاف نعمت كه جنبه امانت و ابتلا دارد.[2] خداوند بر اساس نياز موجودات به آنها رزق مي رساند؛ وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُها[3]. و متقي كسي است كه از رزقش كه نياز اوست انفاق مي كند؛ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ‏ يُنْفِقُون‏[4]و حتي آنجا كه خداوند كمتر به آنها داده نيز با شدت نداري مي بخشند: وَ يُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون[5]

و با توجه به اينكه رزق در برابر نياز است بايد ابتدا نياز را ايجاد كرد سپس رزق را طلبيد بر اين اساس گفته شده: وَ اعْلَمْ يَا بُنَيَّ أَنَّ الرِّزْقَ‏ رِزْقَانِ‏ رِزْقٌ تَطْلُبُهُ وَ رِزْقٌ يَطْلُبُكَ فَإِنْ أَنْتَ لَمْ تَأْتِهِ أَتَاك‏  نامه :31

وَ قَالَ ع‏ يَا ابْنَ آدَمَ الرِّزْقُ‏ رِزْقَانِ‏ رِزْقٌ تَطْلُبُهُ وَ رِزْقٌ يَطْلُبُكَ فَإِنْ لَمْ تَأْتِهِ أَتَاكَ فَلَا تَحْمِلْ هَمَّ سَنَتِكَ عَلَى هَمِّ يَوْمِكَ كَفَاكَ [كُلَّ يَوْمٍ‏] كُلُّ يَوْمٍ عَلَى مَا فِيهِ فَإِنْ تَكُنِ السَّنَةُ مِنْ عُمُرِكَ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى سَيُؤْتِيكَ فِي كُلِّ غَدٍ جَدِيدٍ مَا قَسَمَ لَكَ وَ إِنْ لَمْ تَكُنِ السَّنَةُ مِنْ عُمُرِكَ فَمَا تَصْنَعُ بِالْهَمِّ فِيمَا لَيْسَ لَكَ وَ [لَمْ يَسْبِقْكَ‏] لَنْ يَسْبِقَكَ إِلَى رِزْقِكَ طَالِبٌ وَ لَنْ يَغْلِبَكَ عَلَيْهِ غَالِبٌ وَ لَنْ يُبْطِئَ عَنْكَ مَا قَدْ قُدِّرَ لَك‏ حکمت:[385] 379

وَ قَالَ ع: الرِّزْقُ‏ رِزْقَانِ‏ طَالِبٌ وَ مَطْلُوبٌ فَمَنْ طَلَبَ الدُّنْيَا طَلَبَهُ الْمَوْتُ حَتَّى يُخْرِجَهُ عَنْهَا وَ مَنْ طَلَبَ الْآخِرَةَ طَلَبَتْهُ الدُّنْيَا حَتَّى يَسْتَوْفِيَ [مِنْهَا رِزْقَهُ‏] رِزْقَهُ مِنْهَا  حکمت: [440] 431

  

پرسش هاي تركيبي و ارتباطي

 

«وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوافِى سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ 169»

نقش واو در جمله عاطفه يا استئناف؟

مخاطب رسول است؟ در حالي كه رسول خود شاهد است و قيامت براي او غيب نيست يا مخاطب انساني كه با اين جريان برخورد دارد و قرائت خاصي از مرگ و زندگي دارد؟ در قالب جمع رساتر نبود؟

تأكيد فعل نهي با نون ثقيله چه نكته اي دارد؟

چرا ضمير«هم» مبتدأ احياء حذف شده است؟

نقش جمله «عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» چيست؟  «عند» خبر بعد از خبر يا صفت و یا ظرف براي احياء است يا متعلق به يرزقون؟

تعبير «يُرْزَقُونَ» نشانگر رشد و ترقي انسان در دنياي ديگر و نزول رزق متناسب با نيازهاي او در آن دنياست؟

تلاوت آيه

حيات دل‏

مرحله‏ ديگرى از حيات، حيات قلب و دل انسان است. اين حيات در برخوردها و ديدارها به وجود مى‏ آيد. «تَزاوَرُوا فَانَّ في زِيارَتِكُمْ احْياءاً لِقُلُوبِكُمْ وَ ذِكْراً لِأَحادِيثِنا».[6]

در برخوردهاست كه جرقه ‏ها سر مى ‏گيرد و با اين نور است كه دل‏ها راه زندگى خودشان را پيدا مى ‏كنند و به حيات مى ‏رسند. با شناخت‏ هاست كه مغزها و فكرها به حيات مى‏ رسند و با يقين است كه عقل براى سنجش، راهى را پيدا مى ‏كند. و با وسعت‏هاست كه روح به حيات مى ‏رسد. و در قرب اوست كه انسان به مراحل بالاتر و حيات‏هاى متعالى ‏ترى دست پيدا مى ‏كند.

«أِنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِه».[7] كسانى كه‏ دل‏ها را و مغزها و قلب‏ها و عقل‏ها را و روح‏ها را به مرگ نمى ‏توانند برسانند، بايد بدانند كه؛ زمينى كه بدن انسان را از بين مى ‏برد و تبديل مى ‏كند و تلّى از خاك از آن به جاى مى ‏گذارد، دل او را نمى ‏گيرد؛ چون خدا بين انسان و دلش فاصل و حائل است. و آن حيات دل، چيزى نيست كه حتى با مرگ از بين برود. «وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِى سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»؛[8] آنهايى كه زنده را انتخاب كرده ‏اند، حتى اگر بميرند، زنده هستند. «أَحْياءٌ» زنده هستند. حيات دارند. «عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ». چرا حيات دارند؟ چون آنها ذبح شده ‏اند و مردار نيستند. گوسفند وقتى ذبح مى‏ شود درست است كه خونش را از دست مى ‏دهد، ولى حياتى پيدا مى ‏كند و در جزء عالى ‏ترى، در مجموعه بدن متعالى ‏ترى راه پيدا مى ‏كند.

انسان با آن گسستن از غير حق، به روح مى ‏رسد و با ديدارها، دل زندگى پيدا مى‏ كند. دل مردگى‏ هايش از بين مى ‏رود و با شناخت و يقين، حيات برترى پيدا مى ‏كند. و اين حيات، حياتى است كه حتى با مرگ از بين نمى ‏رود و دوام دارد. كسانى كه حيات پيدا كرده ‏اند و با دعوت رسول و دعوت اللَّه، به اين زندگى خودشان دست پيدا كرده‏ اند، آنها مى ‏توانند از خودشان بهره بگيرند. آنها مى ‏توانند از اين حيات نتيجه بگيرند و مى ‏توانند نگذارند كه اين حيات طعمه‏ زمان و مرده زمين بشود. پس سؤال اول، كه چگونه به حيات برسيم، آنهم حياتى در اين وسعت، جواب خودش را پيدا كرد. حياتى كه مرگ آن را از بين نمى ‏برد. خدا بين مرگ و دل او حائل است و انسان ادامه پيدا مى ‏كند.

انسان در انتخابش زنده است. تفاوت ما با ديگران در اين‏ تدبّر و تفكّر و سنجش‏مان‏ و در اين‏ انتخابمان‏ است. و انتخابى كه ادامه پيدا كند، به حيات مى ‏رسد، هر چند بدن‏ها رفته باشد. كسى كه به اين حيات مى ‏رسد، كلامش زنده مى ‏شود، نگاهش زنده مى‏ شود، سكوتش زنده مى ‏شود، زندگى‏ اش حيات دارد، مرگش هم حيات دارد. پس تعجب ندارد كه كلام او هم حياتى داشته باشد. مُجالست او هم حياتى داشته باشد؛ حتى محبّت او، دوستى او حيات داشته باشد و انسان را زنده كند. اين است كه مجموعه آنهايى كه به اين حيات رسيده ‏اند، بايد مواظبشان بود كه مردار نشوند. و كلام‏ها به خاطر غير او گفته نشود. و در راه قبله ‏اى جز قبله حق ذبح نشود. دوستى ‏ها و دشمنى ‏ها براى غير او نباشد، كه مردار است.[9]

حيات انسانى ما در انتخابهاى ماست

در نظام اخلاقى اسلام‏ از چند راه به اين‏ تبديل و تصعيد مى ‏پردازد.

الف: ما هنگامى ‏كه قدر و اندازه خود و عظمت استعدادهاى خود را مى ‏يابيم و به ارزش خود پى مى‏ بريم، وجود عظيمى را احساس مى‏ كنيم كه‏ محدود و محكوم‏ نيست و زيبا و مهربان‏ است. با اين ديد، ما ديگر به اين معبودهاى محكوم و محدود كه از من مى‏ گيرند و به من نمى ‏دهند، دل نمى‏ بنديم و به مرده‏ ها و ميرنده ‏ها پاى بند نمى ‏شويم.

انسان با چشم باز و با شناخت عظمت خودش، معبودى را انتخاب مى ‏كند كه‏ محدود و محكوم‏ نيست و جمال و محبت‏ او را ديده است، كه او با عطش عظيم انسان هماهنگ است‏ و اين زيبايى اوست‏ و انسان را با خودش پيوند زده و حب به نفس را او در دل انسان ريخته و ميان دل انسان و خود انسان، او واسطه است. و اين نشان محبت اوست‏ كه از من به من نزديك‏تر و از من به من مهربان‏تر است.[10]

با اين ديد، انسان در انتخاب او و در اطاعت و تسليم او، احساس از دست رفتن و بن ‏بست ندارد. كه احساس غنا و جمال و محبت را با اين شناخت‏ها گره زده و عقيده كرده است.

حيات انسانى و زندگى انسانى ما در انتخابهاى ماست. و كسى كه حىِّ قيّوم و جميل و مهربان را انتخاب كرده و به او تسليم شده، حىّ است و زنده است حتّى اگر پاره پاره شده باشد، كه انسان ادامه دارد، به شهادت استعدادهايش‏ و انسان در اين ادامه با انتخاب‏هايش هماهنگ است.

«فَلا تَحْسَبَنَّ الَّذين قُتِلُوا فى سَبيلِ اللَّهِ امْواتاً».پس اينهايى را كه در راه خدا لباس خون پوشيدند، تمام شده نپنداريد كه اينها شروع كرده‏ اند و ادامه يافته ‏اند. اينها زنده هستند؛ چون حى و قيوم را انتخاب كردند و از مرده ‏ها و ميرنده ‏ها، چشم پوشيدند، چون بت‏هاى انسان، يا مثل ثروت و درهم و دينار مرده است و يا مثل طاغوت‏ها و لعبت‏ها، ميرنده است.

اينها با توجه به قدر خويش و اندازه خويش، معبودى را انتخاب كردند كه با آنها هماهنگ است و مطابقت دارد و اين تطابق، جمال و زيبايى را تفسير مى ‏كند.

و معبودى را انتخاب كردند كه محبت را در دل هستى ريخته بود و آدمى را با خودش پيوند داده بود و اين، مهربانى را براى انسان تفسير مى ‏نمود.

در اين راه، همان طور كه مى ‏بينى با شناخت انسان و اندازه او به شناخت معبود هماهنگ و مهربان مى ‏رسيم و با اين شناخت به انتخاب مى ‏رسيم و با انتخاب حىّ قيّوم و مهربان زيبا، فقر و فنا و محدوديت خويش را تبديل مى ‏كنيم و استمرار مسلط خويش را جشن مى ‏گيريم.

ب: با اين زمينه ‏ها كه گذشت، انسان مى‏ تواند، كمتر را بدهد و زيادتر را بدست بياورد، انسان مى‏ تواند تجارت كند و كم‏هاى خودش را زياد بنمايد و چه مشترى بهتر از خدا كه مى ‏تواند بدهد و حتّى ديوار مرگ جلوگير او نيست. «انَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنينَ».[11] خدا خريدار است و انسان اگر با او معامله نكند و با او كنار نيايد، با چه كسى مى ‏تواند تجارت كند و بهره ‏مند شود، «فَلْيُقاتِل فى‏ سَبيلِ اللَّهِ الَّذينَ يَشْرُونَ الْحَيوةَ الدُّنْيا».[12] بايد زندگى محدودش را با زندگى عظيم‏ترى كه ا ستعدادهايش از آن حكايت دارند، معامله كند و تجارت نمايد. اين آيه مربوط به حب حيات انسان بود و اما حب نفس او اين گونه تبديل شده؛ «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرى‏ نَفْسَهُ ابْتِغاء مَرْضاتِ اللَّه»؛[13] گروهى هستند كه خودشان را در طلب خواسته ‏ها و رضاى خدا فروختند و به اين تجارت روى آوردند. تا وجود محدود و محكوم آنها، به وسعتى برسد و ديوارهايش را بريزد.[14]

1- انسان بيش از هر چيز خودش را مى‏ خواهد، تا عشق بزرگترى در او ننشيند، تا نزديك‏تر از خودش به خودش را نبيند، نمى ‏تواند از خودش بگذرد و جانش را بدهد.

البته مى‏ توان با تلقين‏ها و شعارها افرادى را تحريك كرد و به راه انداخت و به پيشباز مرگ فرستاد، حتى سربازان آلمان نازى با كمربندباروت روى ريل‏هاى قطارِ دشمن مى ‏خوابيدند و واگن‏هاى تسليحات او را به هوا مى‏ فرستادند. اين‏ها سربازانى بودند كه نه به خاطر آزادى و عدالت، بلكه به خاطر تبليغات نژادپرستى و شعارهاى گرم، به جوش آمده بودند و جان خود را به روى دست گرفته بودند.

آن‏ها كه نمى ‏خواهند از ديگران پل بسازند، بلكه مى ‏خواهند هر كس با مرگش براى خودش نردبانى بسازد و از مرگش بهره‏ اى بردارد و در مرگش ادامه بيابد، اين‏ها بايد با شناخت‏ها و عشق‏هاى بزرگ‏ترى افراد خود را همراه كنند و با اين ديد آن‏ها را بسازند. در اين سطح آن‏ها كه مى ‏بينند در اين چند ساله، پالايشگاه كثافت بوده ‏اند و آخر سر هم طعمه‏ خاك، به خود مى ‏آيند كه از خود بهره بگيرند و خويشتن را در راهى بگذارند كه مرگش زندگى است و فنايش، بقا و نيستى ‏اش، آغاز هستى ‏ها ...

الف- اين‏ها با انتخابشان ادامه مى‏ يابند و اين است كه مرگى ندارند.

كسانى كه مرده‏ ها را انتخاب كرده ‏اند، مرده ‏اند هر چند كه نفس بكشند و آن‏ها كه زنده حىِّ قيوم را خواسته ‏اند، زنده ‏اند و حيات دارند، گرچه نفسى نداشته باشند.[15]

ب- اين‏ها با جان خويش تجارت مى‏ كنند و اين گونه، كم‏هاى محدود به هفتاد ساله را زياد مى ‏نمايند و بارور مى ‏سازند.[16]

ج- اين‏ها مى ‏بينند اگر مرگ را انتخاب نكنند، مرگ انتخابشان مى‏ كند و اين است كه بازيچه‏ى مرگ نمى ‏شوند و از مرگ بازيچه مى ‏سازند ... و از مرگ نردبانى براى عروج، عروجى تا اوج‏ها.[17] [18]

انسان با انتخابش ادامه مى ‏يابد

- شناخت مجرد و كلى از اين كه خدايى هست، در ما احساسى نمى ‏آورد و جز در مغز ما جايى ندارد. اما شناخت بى ‏تفاوتى او و اين كه خلق را آفريد و پشيمان شد و رهايشان كرد و فقط گاه‏گاهى برايشان كسانى فرستاد كه بدى نكنند، اين شناخت در ما بى‏ تفاوتى و ولنگارى مى ‏آفريند.

و شناخت ستمگرى و سنگدلى و خودخواهى او و اين كه در آن بالا نشسته و همين كه كسى بخواهد سرى بجنباند، گوشش را مى‏ گيرد و به آتش مى ‏اندازد و او را با زنجيرهاى دراز و سنگين مى ‏بندد، اين شناخت در ما عصيان و سركشى به وجود مى‏ آورد و حتى انقلابى در جهنم مى ‏آفريند.[19]

در حالى كه شناخت زيبايى و عظمت و شكوه و محبت و بخشش و رفاقت او كه از من به من نزديك‏تر و از من به من آگاه‏تر و از من به من مهربان‏تر است، در من عشق و فنا و توحيد مى ‏آفريند و مرا از غير او مى ‏گسلد، همان‏طور كه بلال‏ها را از همه گسست و مجاهدها را حتى از خويشتن جدا كرد؛ كه آن‏ها مى ‏ديدند آخر بى‏ او، با خود، چه مى ‏توانند بكنند؟ آن‏ها مى ‏يافتند كه بى او، با خودشان نيستند. اما با او، بى ‏خودشان زنده‏ اند و ادامه دارند؛ چون انسان در انتخابش زنده است و با انتخابش ادامه مى ‏يابد. آن‏ها كه مرده ‏ها را انتخاب كرده ‏اند، حتى در هنگام نفسكشيدنشان مرده‏ اند و آن‏ها كه زنده را خوسته ‏اند و «حَىّ» را دنبال كرده ‏اند، حتى در مرگشان زنده‏ اند؛ چون مرگ سلول‏ها و مرگ غريزه ‏ها، مرگ نباتى و مرگ حيوانى است. زندگى انسان در ارزيابى و سنجش و انتخاب او خلاصه مى ‏شود. در نتيجه آن‏ها كه حق را انتخاب كرده ‏اند و «حَىّ قَيُّوم» را خواسته ‏اند، حتى با مرگ ادامه دادند. و همين است كه نبايد خيال كنى آن‏ها كه در راه حق و براى حق رفته ‏اند، مرده ‏اند، كه آن‏ها زنده هستند و رشد مى ‏كنند و رزق مى‏ گيرند.[20]  [21]

 



[1]تطهير با جارى قرآن، ج‏3، ص: 19

[2] فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ‏ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ (15)

وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ‏ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ (16)

 [3] هود:6

[4] بقره:3

[5] حشر:9

[6] كافى، ج 2، ص 186

[7]انفال، 24

[8]آل عمران، 169

[9]  حقيقت حج، ص: 125

 [10]i نَحْنُ اقْرَبُ الَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ. انَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ( انفال، 24)

[11]  توبه، 111

[12]  نساء، 74

[13] بقره، 207

[14]درسهايى از انقلاب (قيام)، ص: 118

 [15]« و لا تحسبنّ الذين قتلوا فى سبيل اللَّه امواتا بل احياء عند ربهم يُرزقون» آل عمران، 169

[16]« و من الناس من يشرى نفسه ابتعاء مرضات اللَّه» بقره، 207

[17]« اينما تكونوا يدرككم الموت و لو كنتم فى بروج مشيدة» نساء، 78 « قل لن ينفعكم الفرار ان فررتم من الموت او القتل و اذا لاتمتعون الا قليلا» احزاب، 16

[18] عاشورا، ص: 34

[19] ثَوْرَةٌ فى جَحيمٍ: كتاب شعر زهاوى شاعر فقيد بغدادى.

[20]i لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا فى‏ سَبيلِ اللَّهِ امْواتاً بَلْ احْياءٌ عِنْدَ رَبِهِّمْ يُرْزَقُونَ.\E( آل عمران، 169)

[21] مسئوليت و سازندگى، ص: 169

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: