استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

تفکر (7)

مؤلف: محمد سلطانی

تاریخ ثبت: 24 / 02 / 1393

موضوع: اقتباس از آثار استاد

 نيازمنديهاي تفكر

از نظر مرحوم استاد، تفكر به‌ تنهايي‌ كافي‌ نيست‌. ذهن‌ ما مانند معده‌ احتياج‌ به‌ مواد خامي‌ دارد كه‌ آن‌ را هضم‌ كند، شيره‌ اش‌ را بمكد و آن‌ را تبديل‌ به‌ انرژي‌، تبديل‌ به‌ عمل‌ كند. از سويي فكر ما نيز نيازمند مواد خامي‌ است‌ كه‌ آنها را هضم‌ كند و به‌ معرفت‌ و عشق‌ و عقيده‌ و به‌ عمل‌ تبديل‌ بنمايد.

براي‌ رشد انسان‌، فقط تفكر نتيجه‌ بخش‌ نيست‌. تفكر احتياج‌ به‌ تدبرها و مطالعات‌ و مواد خام‌ دارد، و اين‌ هر دو باز احتياج‌ به‌ اصل‌ ديگري‌ دارند؛ اصل‌ تعقل‌ و سنجش‌. ‎شناخت‌ نهايي‌ به‌ مقايسه‌ و سنجش‌ و به‌ نظارت‌ عالي‌ عقل‌ نيازمند است‌. چون‌ عقل‌ دو نظارت‌ دارد: يكي‌ بر راه‌ هايي‌ كه‌ فكر ارائه‌ مي‌ دهد، و ديگر بر هدف‌ هايي‌ كه‌ فكر براي‌ نشان‌ دادن‌ راهش‌ مي‌ كوشد و تلاش‌ مي‌ كند. با سنجش‌ راه‌ ها و سنجش‌ هدف‌ هاست‌ كه‌ انتخاب‌ امكان‌ پذير مي‌ شود.

شناخت‌ و انتخاب‌ و عمل‌ نتيجه‌ تدبر و تفكر و تعقل‌ است‌، و اين‌ هر سه‌ نياز به‌ كسي‌ دارند كه‌ آنها را رهبري‌ كند و كنترل‌ نمايد، كه‌ گفته‌ اند: «هلك‌ من‌ ليس‌ له‌ حكيم‌ يرشده» آن‌ كس‌كه‌ با حكيم‌ راهنمايي‌ همدم‌ نيست‌ به‌ هلاكت‌ رسيده‌ است‌.

مربي‌ حكيم‌ و رهبر دانا مي‌ تواند ما را از نزديك‌ ترين‌ راه‌ ها به‌ مقصد برساند، و مربي‌ سه‌ كار را عهده‌ دار است‌:

1. تزكيه‌ و آزادي‌

قطب‌ نماي‌ فكر ما مي‌ تواند جهت‌ حركت‌ ما را نشان‌ بدهد به‌ شرط اين‌ كه‌ گرفتار آهن‌ رباهاي‌ عادت‌ و تعصب‌ و تقليد نشده‌ باشد؛ و گرنه‌ اين‌ قطب‌ نماي‌ منحرف‌ به‌ جاي‌ اين‌ كه‌ ما را به‌ مقصد برساند، در دريا غرق‌ مي‌ كند. راستي‌ آن‌ كس‌ كه‌ تفكر ندارد به‌ نجات‌ نزديك‌ تر است‌ تا كسي‌ كه‌ تفكراتش‌ را به‌ انحراف‌ كشيده‌ اند.

2. تعليم‌ و آموزش‌

خيلي‌ ها تفكراتي‌ را شروع‌ كرده‌ اند و به‌ نتيجه‌ نرسيده‌ اند و مأيوس‌ شده‌ اند و يا به‌ نتيجه‌ هاي‌ غلط دست‌ يافته‌ اند و منحرف‌ شده‌ اند. پس‌ بايد مربي‌ به‌ ما روش‌ تدبر و مطالعه‌ و طرز تفكر را بياموزد.

3. تذكر و يادآوري‌

انسان‌ گرفتار غفلت‌ ها و گرفتار وسوسه‌ هايي‌ است‌ كه‌ شيطان‌ به‌ آن‌ كمر همت‌ بسته‌ و اين‌ است‌ كه‌ مربي‌ بايد يادآوري‌ ها و تذكرهايي‌ داشته‌ باشد.« و ذكر فان‌ الذكري‌ تنفع‌ المؤمنين »

تا به‌ حال‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيديم‌ كه‌ براي‌ تربيت‌ و آزاد كردن‌ انسان‌ از اسارت‌ ها ازهواها و حرف‌ ها و جلوه‌ ها و از وسوسه‌ ها و زينت‌ ها، به‌ معرفت‌ و به‌ تعقل‌ و سنجش‌ و به‌ تفكر و تجربه‌ و به‌ تدبر و مطالعه‌ و مواد خام‌، نيازمنديم‌.

تدبر و تفكر و تعقل‌، سنگ‌ اول‌ تربيت‌ انسان‌ هستند و اين‌ همه‌ به‌ مربي‌ و رهبر نيازمندند، و رهبر سه‌ وظيفه‌ تزكيه‌، تعليم‌ و تذكر را به‌ عهده‌ دارد.

اين‌ نظام‌ و اين‌ طرح‌ تربيتي‌، طرحي‌ است‌ كه‌ قرآن‌ در سه‌ آيه‌ به‌ آن‌ اشاره‌ كرده‌ است‌:

1. قل‌ انما اعظكم‌ بواحده‌ ان‌ تقوموا لله‌  مثني‌ و فرادي‌ ثم‌ تتفكروا.

2. يتلوا عليهم‌ آياته‌ و يزكيهم‌ و يعلمهم‌ الكتاب‌ و الحكمه‌.

3. و ذكر فان‌ الذكري‌ تنفع‌ المؤمنين‌.

آيه‌ اول‌ از ما فقط يك‌ چيز مي‌ خواهد، و اين‌ يك‌ چيز همه‌ چيز را در بر دارد و آبستن‌ تمام‌ حرف‌ هاست‌. در اين‌ آيه‌ تفكر پس‌ از قيام‌ را از ما خواسته‌ اند. در آيه‌ دوم‌ كارهاي‌ مربي‌ گوشزد شده‌. يتلوا عليهم‌ آياته‌ - مواد خام‌ براي‌ تدبر - يزكيهم‌ - تزكيه‌ و آزادي‌ -يعلمهم‌ الكتاب‌ و الحكمه‌- تعليم‌ كتاب‌ يا آموزش‌ تدبر و مطالعه‌، تعليم‌ حكمت‌ يا تفكر محكم‌ و صحيح‌.

در آيه‌ آخر از كار ديگر مربي‌، از تذكر و يادآوري‌ سخن‌ به‌ ميان‌ آمده‌ است‌.

در پایان به پاس داشت آن مربي بزرگ لازم ميدانم تا از نقش مربي در تفكر با قلم خود ايشان بيشتر سخن گفته شود:

همان‌ طور كه‌ گذشت‌، تفكر به‌ آزادي‌ و مواد خام‌ و رهبري‌ نيازمند است‌. و اين‌ مربي است‌ كه‌ با سؤال‌ هاي‌ حساب‌ شده‌ فكر را به‌ جريان‌ مي‌ اندازد و به‌ آن‌ جهت‌ مي‌دهد. و اين‌ مربي است‌ كه‌ نيازها، تفكرها و زمينه‌ هاي‌ فكري‌ را هماهنگ‌ مي‌ نمايد. همان‌ طور كه‌ طبيب‌ نيازها و داروها و زمينه‌ مصرف‌ داروها را در نظر مي‌ گيرد و آنها را هماهنگ‌ مي‌ سازد.

اين‌ مربي است‌ كه‌ كسري‌ ها را در نظر مي‌ گيرد كه‌ من‌ از چه‌ بي‌ خبرم‌ و كدام‌ بي‌ خبري‌ براي‌ من‌ كشنده‌ تر است‌، و آن‌ گاه‌ مرا در زمينه‌ اي‌ مي‌ گذارد كه‌ با اين‌ نياز هماهنگ‌ باشد، و در اين‌ زمينه‌ آماده‌، سؤال‌ هايش‌ را طرح‌ مي‌كند. حتي‌ مي‌ توان‌ گفت‌ كه‌ اگر اين‌ هماهنگي‌ كاملا به‌ دست‌ آمده‌ باشد و يا طرف‌ متوجه‌ و آماده‌ باشد سؤال‌ ها خود طرح‌ مي‌ شوند و جواب‌ مي‌ گيرند و كسري‌ ها زودتر جبران‌ مي‌ شوند. آخر يك‌ روحيه‌ ليز و طناز را نمي‌ توان‌ پيش‌ برد و به‌ شناختي‌ رساند، مگر هنگامي‌ كه‌ خاك‌ مال‌ بشود و يا در صحنه‌ شكننده‌ اي‌ گرفتار گردد. در اين‌ صحنه‌ و در اين‌ زمينه‌، خودش‌ صميمانه‌ سؤال‌ مي‌ كند و يا سؤال‌ هاي‌ نرم‌ و زمزمه‌ ها در او طوفان‌ راه‌ مي‌ اندازد و يكباره‌ او را مي‌ سازند.

اين‌ پيداست‌ كه‌ صحنه‌ اي‌ از قبرستان‌ خاموش‌ آن‌ هم‌ در شبي‌ مهتابي‌ و آن‌ هم‌ درنيمه‌ هاي‌ شب‌ و ژرفاي‌ سكوت‌، و يا صحنه‌ اي‌ از پاييز زرد در كنار باغ‌ انگور و هنگام‌ غروب‌، همراه‌ بادهاي‌ بي‌ مقصد و با خش‌ خش‌ برگ‌ هاي‌ بي‌ رمق‌، در انسان‌ سؤال‌ هايي‌ راسبز مي‌ كنند كه‌ در جلگه‌ سبز، و آن‌ هم‌ هنگام‌ طلوع‌ و در فصل‌ بهار و همراه‌ شكوفه‌ هاي‌بادام‌، آن‌ هم‌ در هياهوي‌ كوچ‌ و با نواي‌ چوپان‌ و يا در كنار دريا و زمزمه‌ موج‌ و يا در ميان‌ جنگل‌ و ابهام‌ صبحگاه‌، سبز نمي‌ شوند.

چه‌ دقت‌ ها و هماهنگي‌ ها بايد منظور شود و چه‌ رهبري‌ هايي‌ بايد در ميان‌ بيايد تا فكر آزاد و پرمايه‌ را به‌ جريان‌ بيندازند و به‌ شناخت‌ ها و به‌ عقيده‌ ها و عشق‌ ها و به‌ حركت‌ ها و كوشش‌ ها برسانند.

هرگاه‌ كه‌ فكر در جريان‌ خود به‌ اين‌ هماهنگي‌ ها دست‌ نيافت‌ و از اين‌ رهبري‌ ها و زمينه‌ ها و شرايط جدا گرديد، ناچار كمبودها و كسري‌ هايي‌ نمودار مي‌شود، كه‌ يا ما رامأيوس‌ مي‌ كنند و از تفكر خسته‌ مي‌ سازند و رم‌ مي‌ دهند كه‌: اي‌ بابا فكر نكن‌، فايده‌ ندارد، و حديث‌ از مطرب‌ و مي‌ گو و راز عشق‌ كمتر جو، و يا يك‌ دنده‌ و لجوج‌ و خودخواه‌ بار مي‌ آورند، و يا ناتمام‌ و نيمه‌ كار و بدون‌ عمل‌ و نازا، و يا پركار و بي‌ هدف‌ وبي‌جهت‌. و در نتيجه‌ اين‌ چنين‌ متفكر روشنفكري‌ مي‌شود صندوق‌ نسوز دشمن‌ و نردبان‌دزد.

آخر تنها تفكر كافي‌ نيست‌. همان‌ طور كه‌ رفتن‌ براي‌ رسيدن‌ كافي‌ نيست‌. مهم‌ درست‌ رفتن‌ و چگونه‌ رفتن‌ و هماهنگ‌ رفتن‌ها با نيازهاست‌.

پایان

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: