استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

آیه‌های تلاوت شده-قسمت38

مؤلف: حجت‌الاسلام والمسلمین سید عبدالمجید فلسفیان

تاریخ ثبت: 04 / 02 / 1393

موضوع: آثار شاگردان استاد

قرآن؛ روشنگري ، هدايتگري، درس آموزی

آل عمران: آيه 138

هذا بَيانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقين‏

واژه ها

بيان:

از بون يا از بين [1]به معناي فصل و تفكيك و جدا كردن و تفريق بين چند چيز به هم مخلوط و ممزوج به شكلي كه تشخيص آنها از هم مشكل باشد و كلام را بيان مي گويند چون اجمال و ابهام را بر مي دارد و روشنگر است.  و دور كردن آنها از همديگر.[2] وسط قرار گرفتن و تفكيك نمودن.  و بعضي به معناي وصل نيز گرفته و آن را از كلمات متضاد دانسته اند[3]

يا بيان مانند سلام و كلام مصدر باب تفعيل مي باشد كه علاوه بر روشن بودن روشنگر نيز هست

تبّين طلب بينونت و آشكار شدن به شكلي كه موجب ثبات گردد[4]. به همين حهت در مقابل عجله آمده:

قال النبيّ صلى اللَّه عليه و سلم‏: «ألا إن‏ التَّبْيين‏ من اللَّه و العَجلة من الشَّيطان‏ فتَبَيَّنوا».[5]

بيان ظاهر ساختن و تبيان بسيار ظاهر ساختن است.

بينات جمع بينه ؛ بعضي از بين گرفته اند از جهت تفكيك بين صدق و كذب و برخي از بيان يعني دليل آشكاري كه حق را از باطل جدا مي كند.

هدي: هدايت در برابر ضلالت خود را يافتن در برابر گم شدن . هدي بدون حرف جر به معناي نشان دادن و زمينه انتخاب را فراهم كردن

و با الي به معناي راه بردن و رساندن است و با لام اختصاص را مي رساند 

و نشان از نوع هدايت و راهنمايي خاص است مانند هدي للناس و هدي للمؤمنين و هدي للمتقين ....

كه هر كدام به هدايت خاصي اشاره دارد و حدّي از هدايت را نشان مي دهد.

و مانند یهدون بالحق و َيهْدي بِهِ مَنْ يَشاءُ باء برای استعانت است یا بمعنای الی

موعظه[6]:

پند و درس. به كلامي مي‌گويند كه در شناخت و احساس انسان اثرگذار باشد.آگاهی همراه ترس و امید و عشق،[7] أَحْيِ قَلْبَكَ بِالْمَوْعِظَةِ. لقمان پرسش را موعظه مي كنديعني او را با اين آگاهي كه شرك ظلم عظيم است مي ترساند[8]

موعظه‏، آگاهىِ آميخته با احساس عشق و ترس و بيم و اميد است. موعظه‏ رزقى است كه ذهن و قلب و آگاهى و احساس را سرشار مى‏نمايد. موعظه‏ دستور خشك و بى‏احساس نيست، كه فضاى سرشار از آگاهى و احساس است و ناچار آنها كه در مقام عمل و اطاعت هستند به اين رزق نيازمند هستند[9]

پرسش هاي تركيبي و ارتباطي

مشار اليه هذا چيست؟ قرآن يا آيه ها و يا آيه قبل كه دعوت به سير در زمين و مشاهده عاقبت مكذبين دارد.

بيان للناس با هدي للناس چه تفاوتي دارد؟آيا بيان غير از هدايت است؟

آيه در مقام تقسيم است آنگونه كه بعضي از مفسرين مي گويند[10]يا از نقش قرآن سخن مي گويد كه بيان بودنش وجه عام دارد و عموم مردم و توده ها از آن بهرمند مي شوند و حقايق براي آنها روشن مي شود و آن گروه از مردم كه ايمان بياورند و بر اساس ايمانشان اقدام كنند به هدايت هاي جديدي راه پيدا مي كنند و درس هاي تازه اي مي گيرند.

موعظه با حكمت چه تفاوتي دارد؟

عبرت با موعظه چه نسبت و تفاوتي دارد؟

موعظه حسنه چه نوع موعظه اي است؟

چه چيزهاي براي انسان موعظه است؟

چرا موعظه تنها اختصاص به متقين دارد؟به بيان ديگر موعظه خاص متقين چه نوع موعظه اي است چون در قرآن همانگونه كه هدايت هاي مختلف براي گروه هاي مختلف مطرح است موعظه نيز چنين است [11]حتي به عموم مردم خطاب مي شود: ا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ (يونس:57)

تلاوت آيه

به آياتى از سوره آل عمران مرور مى‏ كنيم. در آيه‏ى 138 مى‏ بينيم كه سه خصوصيت‏ بيان‏ و هدى‏ و موعظة براى قرآن و آيات مطرح مى‏ شود. بيان‏ و روشنى براى مردم و تمامى آدم‏ها است، همه مى‏ توانند به روشنى دريابند. اما هدايت‏ و جهت دادن و يا ايصال و رساندن و با احساس و دل در آميختن و شناخت و احساس و مغز و قلب را گرفتن و موعظه‏ كردن مربوط به مرحله‏ ى تقوا است، يعنى بالاتر از اسلام‏ و ايمان‏. سستى‏ و حزن‏ بى معناست كه ايمان و محبت خدا، دل را به علو و تسلط مى‏ رساند و موقعيت‏ها با موضع‏گيرى‏ هاى مناسب كنترل مى‏ شوند و تحول موقعيت‏ها و نعمت‏ها حزن و سستى نمى‏ آورد.

و اين خداست كه آن‏چه را كه انسان نمى‏ داند به او مى‏ آموزد و آن‏چه را كه نمى‏ دانست به او مى‏ آموزد و آن‏چه را كه نمى‏ توانست بداند و از حوزه‏ ى شهود حس و احساس او بيرون بود، به او مى‏ آموزد و براى او آشكار مى‏ سازد و بيان‏ مى‏ نمايد. و با اين هدايت‏ و بيان و با اين بينات و روشن‏گرى‏ هاست كه آدمى به حق و ميزان و فرقان راه مى‏ يابد و با تحول در معرفتش نسبت به خود و قدر خود و استمرار خود و روابط محتمل و مظنون خود با عوالم غيب و شهود، با اين تحول در معرفت، به‏ غيب‏، به‏ اللّه‏، به‏ وحى‏ و به‏ يوم‏ الاخر گرايش و نياز احساس مى‏ نمايد.

اين‏ تربيت‏ در احساس‏ و معرفت‏ و عمل‏، و اين‏ تحول‏ در انگيزه‏ و ارزش‏ها و اهداف‏، آدمى را براى برنامه‏ ريزى جديدترى آماده مى‏ سازد و تقدير و تدبير و ارتباط و پيوندى جديد را به وجود مى‏ آورد.[12]

تفاوت موعظه با عبرت

«فَجَعَلْناهَا نَكالًا لّمَا بَيْنَ يَدَيْهَا وَ مَا خَلْفَهَا وَ مَوْعِظَةً لّلْمُتَّقِينَ»؛ پس اين عقوبت را عبرت و موعظه‏ قرار داديم؛ عبرت براى جرم‏ها و تجاوزهاى سابق و آينده و موعظه‏ براى تقوا داران و پرهيزكاران.

عبرت براى آنچه پيشاپيش اين عقوبت بود و براى آنچه كه پس از اين عقوبت بود و موعظه‏ براى آنها كه به اطاعت و عمل روى مى‏آورند.

عبرت، از تجربه ديگران بهره بردن است و موعظه‏، آگاهىِ آميخته با احساس عشق و ترس و بيم و اميد است. موعظه‏ رزقى است كه ذهن و قلب و آگاهى و احساس را سرشار مى‏نمايد. موعظه‏ دستور خشك و بى‏احساس نيست، كه فضاى سرشار از آگاهى و احساس است و ناچار آنها كه در مقام عمل و اطاعت هستند به اين رزق نيازمند هستند[13]

در همه چيز موعظه هست

مربي حرف‏هايش درس است. اين مربى از مورچه‏اى و يا برگ خشكى و يا شاخه‏ى پربارى و يا شب آرامى و غروب زردى به ما درس مى‏دهد؛ «ما مِنْ شَىٍ‏ء يَراهُ عَيْنُكَ الَّا وَ فيهِ مَوْعِظَةٌ»؛ هر چه ديده‏ى تو بر آن بيفتد مى‏تواند براى تو درسى و موعظه‏اى باشد.[14]

موعظه و تفاوت آن با حكمت

حكمت‏ در برابر جهل است و جهالت. و حكيم كسى است كه خودش را بشناسد كه: «كَفَى‏ بِالْمَرءِ جَهْلًا انْ لا يَعْرِفَ قَدْرَهُ».[15]

كسى كه اندازه‏هاى وجودى خودش را، استمرارش را و روابطش را نشناخت، هر كس كه باشد حكيم نيست، سرشار از هزار فلسفه و تاريخ فلسفه هم باشد. و اين‏چنين آدمى نياز به وحى و رسول و ولىّ را نخواهد يافت و اولويت ولىّ را نخواهد پذيرفت؛ كه اساس ولايت در همين اولويّت است؛ كه:

«الَسْتُ اوْلى‏ بِكُمْ مِنْ انْفُسِكُم»؛[16] يعنى اينكه ولىّ از من به من نزديك‏تر و آگاه‏تر و مهربان‏تر است.

حكمت اين‏چنين نگاهى است و اين دعوت به حكمت است.

موعظه حسنه

دعوت به‏ موعظه‏ ى حسنة، دعوتى است كه با ترس و عشق همراه باشد.

وعظ حسن، وعظى است كه زمينه‏اى از محبّت و ترس را دارا باشد.

اينجاست كه بت‏ها مى‏ شكنند و سركش‏ها فرو مى‏ افتند؛ كه:  يَكْسِرُ الْاصْنَام»؛ بت‏هايشان را مى‏ شكست.

«وَ يَنْكُثُ الْهَام» سرهايشان را فرو مى‏ ريخت.«حَتَّى انْهَزَمَ الْجَمْعُ وَ وَلُّوا الدُبُرَ»؛ تا اينكه جمع آنها پراكنده شد و پشت كردند و رفتند و شكست خوردند.[17]

 



[1]  - قال ابنُ الأعرابىّ: بانَنِى‏ فلان‏ يَبُونَنى‏، إذا تَباعَدَ مِنك أو قَطَعَك. قال: و بانَنِى‏ يَبينُنى‏ مثله.

[2] - الباء و الواو و النون أصلٌ واحدٌ، و هو البُعْد. قال الخليل يقال بينهما بَوْنٌ‏ بعيد و بُون‏- على وزن حَوْر و حُور- و بَيْنٌ‏ بعيدٌ أيضا، أى فَرْقٌ.[2]

[3]  - صحا- البَيْنُ‏: الفراق، بَانَ‏ يَبِينُ‏ بَيْنا و بَيْنُونَةً، و البين: الوصل، و هو من الأضداد. و الْبَوْنُ‏: الفصل و المزيّة- بَانَهُ يَبُونُهُ و يَبِينُهُ، و بينهما بَوْنٌ بعيد و بَيْنٌ بعيد، و الواو أفصح. و البَيَانُ‏: الفصاحة

[4]  - التَّبْيين‏: التثّبت في الأمر و التأنّي فيه.و قُرى‏ء قول اللَّه تعالى: إِذا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ‏ فَتَبَيَّنُوا [النساء: 94].

و قرى‏ء: «فتثبَّتوا»، و المعنيان مُتقاربان.[4]

[5] ازهرى، محمد بن احمد، تهذيب اللغة - بيروت، چاپ: اول.

[6]  - و الوعظ مصدر، و الموعظة يجي‏ء مصدرا و اسم مكان. و العظة أصلها الوعظة كالجلسة لبناء النوع من المصدر[6]

[7]  - العِظَة: المَوْعِظَة. وَعَظْتُ‏ الرجل‏ أَعِظُهُ‏ عِظَة و مَوْعِظَة: و اتَّعَظَ: تقبل‏ العِظَة، و هو تذكيرك إياه الخير و نحوه مما يرق له قلبه.  كتاب العين / ج‏2 / 228 / وعظ: ..... ص : 228

الوَعْظُ: النُّصْحُ و التذكيرُ بالعواقب. الصحاح ؛ ج‏3 ؛ ص1181

المَوْعِظَةُ: تَذْكِرَتُك الإنْسانَ بما يُلَيِّنُ قَلْبَه من ثواب و عِقابٍ، و فى التنزيل: فَمَنْ جاءَهُ‏ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ‏ [البقرة: 275] لم يجئ بعلامة التأنيث لأنه غير حقيقى أو لأن‏ الموعظة فى معنى‏ الوْعظِ حتى كأنه قال: فمن جاءه‏ وعظٌ من ربِّه.المحكم و المحيط الأعظم، ج‏2، ص: 334

[8]  - وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظيمٌ (لقمان:13)

[9]  - تطهير با جارى قرآن، ج‏3، ص: 150

[10]  - قوله تعالى: «هذا بَيانٌ لِلنَّاسِ» الآية التقسيم باعتبار التأثير فهو بلاغ و إبانة لبعض و هدى و موعظة لآخرين. الميزان في تفسير القرآن، ج‏4، ص: 22 به نظر مي رسد مترجم عبارت علامه را دقيق ترجمه نكرده و خودش به آن اظافه نموده و مي گويد: در اين آيه بيانات آيات قبل را روشنگر براى عموم مردم، و هدايت و موعظتى براى خصوص متقين دانسته، و اين تقسيم به اعتبار تاثير است، (و مى‏خواهد بفرمايد هر چند بيان براى عموم است ولى تنها در متقين اثر مى‏گذارد و گرنه همان طور كه در آيات ديگر آمده قرآن كريم روشنگر همه مردم است). ترجمه الميزان، ج‏4، ص: 31

ولي  شارح بزرگوار الميزان استاد جوادي  مانند علامه آيه را براي تقسيم دانسته است

[11]  - وَ جاءَكَ في‏ هذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظَةٌ وَ ذِكْرى‏ لِلْمُؤْمِنينَ (هود:120)

[12]  - از معرفت دينى تا حكومت دينى، ص: 138

[13]  - تطهير با جارى قرآن، ج‏3، ص: 150

[14]  - مسئوليت و سازندگى، ص: 86

[15] ( 1)- نهج البلاغه‏ى صبحى صالح، خ 16

[16] ( 2)- بحار، ج 21، ب 36، ح 10

[17]- روزهاى فاطمه(س)، ص: مسئوليت و سازندگى / 86 / تعليم و آموزش ..... ص : 81

 

 

 

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: