استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

سؤالى كه گريبان انسان معاصر را رها نمى‏‌كند.

مؤلف: استاد علی صفایی حائری

تاریخ ثبت: 29 / 12 / 1392

موضوع: اقتباس از آثار استاد

صالح به قومش گفته بود: «أَتُتْرَكُونَ فِيما ههُنا آمِنينَ فِى جَنّاتٍ‏ وَ عُيُونٍ وَ زُرُوعٍ و نَخْلٍ طَلْعُها هَضيمٌ وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً فارِهِينَ».[1] «فارهين‏»، رفاه و «آمنين‏»، أمن و «تتركون‏»، رهايى است.

اين سه آرمانِ‏ رفاه‏ و امن‏ و رهايى‏ چيزى است كه با يك سؤال صالح از قومش- حدود پنج هزار سال قبل از ميلاد مسيح و حدود هفت هزار سال پيش- محكوم شده است. حال تو، حتى اگر انسانى باشى كه زندگى فوق مدرن را براى خودت فراهم كرده باشى، چه جوابى براى آن دارى؟ آيا مى ‏گويى من همين‏ها را مى ‏خواهم؟!

آيا انسان مى‏ تواند با اين امكاناتِ امن، رفاه، رهايى، دل خوش باشد؟

اين سؤالى است كه گريبان انسان معاصر را رها نمى‏ كند. سؤال صالح، سؤالى نيست كه بتوان با «شايد» و «محتمل است» جواب داد.

اگر بگويى من براى اينها آمده‏ ام، بايد منتظر اين پاسخ باشى كه امن، با حضور و وقوف و خود آگاهى انسان سازگار نيست.

اگر مى‏ خواهى واقع گرا باشى، واقع گرا كسى است كه امن را با شرايط وقوف خود هماهنگ نمى ‏داند. انسان در بهار يقين دارد كه پاييز در راه است. او حركت زمان را درك مى ‏كند. او در امكانات و شرايط كامل و مطلوبش باز هم دغدغه دارد. دلهره دارد. اضطراب دارد، پس چطور

مى‏ تواند امنى داشته باشد؟!

رفاه هم با تحول نعمت‏ها مطابق و هماهنگ نيست، كه آدمى مدام تحول نعمت‏ها را مى ‏بيند.

و رهايى هم با نظام و قانونمندى هستى هماهنگ نيست، كه نمى‏ توان در اين معده همه چيز ريخت. نمى ‏شود اين تن را به همه چيز بست، كه قندش بالا مى ‏رود. اوره مى ‏گيرد. نقرس مى ‏گيرد.

اين طور نيست كه بتوان هر چيزى را خورد، كه تو در نظام هستى. و تو در هر حركتى، همراه هزار سنّت هستى. مگر مى‏ توانى همين طور قدم بردارى؟! تو در يك ميدان مين حركت مى‏ كنى، با هر گامى كه بر مى‏دارى، ممكن است انفجارى را ايجاد كنى.

اگر ما بفهميم كه با هر كلمه‏اى كه مى ‏گوييم، در دل‏ها انفجارى ايجاد مى‏ كنيم، اگر بفهميم كه با هر گامى كه بر مى ‏داريم، انفجارى ايجاد مى ‏كنيم، اين طور دست و پايمان را رها نمى ‏كنيم و يله نمى ‏شويم كه در دنياى قانونمندى ‏ها؛ آن هم قانونمندى ‏هاى مرتبط و مترابط، نمى ‏توانيم اين طور رها و ول باشيم.

اين سه آرمان، از اسلام پايين‏تر است. اسلام چيزى وراى اين سه را به انسان داده است. اسلام آمده است تا حتى در هنگامى كه از رفاه دور هستى، امن را به تو هديه دهد و در متن تحول‏ها، امن تو را تأمين كند. اسلام اين تفاوت‏ها را دارد و مى ‏خواهد تو را مطمئن به‏ قَدَر كند، نه مطمئن به نِعَم.

نمى‏ خواهد تو را رها كند كه متروك نيستى، بلكه مسئولى: «حَتّى‏ عَنِ الْبِقاعِ وَالْبَهائِم»[2]؛ حتى در قبال زمين‏ها و حيوانات.

يك قطعه زمينى كه مى ‏توان از آن چند تُن ميوه گرفت، اگر يك تُن ميوه از آن برداشت كنى، باخته‏ اى. گاوى كه مى ‏توان از آن چند كيلو شير بدست آورد، اگر كمتر بگيرى، باخته ‏اى.



[1] ( 1) شعراء، 149- 146.

[2] ( 1) نهج البلاغه صبحى صالح، خ 167.

هم اکنون مطلبی ارائه نشده.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی:   

1393/3/24 - 15:18:16
رضا صالحی

بنام خدا
بسیار نکته بجا و مناسبی است.
در برابر پرسشهای بنیادی قرآن نمیتوان بی تفاوت ماند (اگر خواستار حرکتیم)
ممنونم
خدا خیرتان دهد.