استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

فلسفه قیام حضرت اباعبدالله

مؤلف: استاد علی صفایی حائری

تاریخ ثبت: 13 / 08 / 1392

موضوع: اقتباس از آثار استاد

منبع: کتاب«عاشورا»، صص71تا79

ما بايد در تمام مراحل، در مدينه، مكه، برخورد با حُر و نينوا و عاشورا، تمام احتمال‏هاى موجود را ارزيابى كنيم و بسنجيم و بهترينش را مشخص كنيم و آن گاه ببينيم حسين (ع) اين بهترين را انتخاب كرده و يا اين كه اشتباهى مرتكب شده است؟

اين گونه تحليل به زودى ما را از بن‏بست‏ها بيرون مى‏آورد. ما گام به گام و قدم به قدم در هر مرحله حسين را دنبال مى‏كنيم و احتمال‏ها را بررسى مى‏نماييم و اين گونه انتخاب حسين (ع) را نقد مى‏زنيم و از او درس مى‏گيريم. ما بايد ببينيم در آن لحظه‏اى كه فكرها و قلب‏ها از كار مى‏افتند و عقل از سرها مى‏پرد، حسين (ع) چگونه انتخاب كرده است.

الف- حسين (ع) در مدينه، در شهر رسول (ص)، در شهر علم، شهرى كه ركاب‏ها به سويش در حركت هستند و روايت‏ها از مسجدش سرازير، حسين (ع) در اين شهر، جايگاه دارد.

اكنون يزيد او را به بيعت مى‏خواند و حسين راه‏هايى در پيش دارد:

1- بى تفاوتى و گذراندن يك زندگى عادى،

2- سازش‏گرى، همانند ابوهريره،

3- بيعت،

4- مبارزه و قيام،

5- كناره‏گيرى به خاطر سازندگى.

بى‏تفاوتى و سازشگرى با ايمان و توحيد و منصب امامت نمى‏سازد. او بايد خلق را از غير حق برهاند و حكومت اللَّه را در دل‏ها و در جامعه تحقق بخشد.

بيعت سايه‏اى ندارد؛ چون خاندان اموى از كينه سرشارند و از تسلط برخوردار.

مبارزه ياورانى مى‏خواهد كه هنوز فراهم نشده‏اند و پاهايى مى‏طلبد كه هنوز راه نيفتاده‏اند. پس مى‏ماند كناره‏گيرى و سازندگى.

ب- اكنون كه بايد از مدينه كناره گرفت، به بصره، به كوفه، به ايران و ...

به مكّه؟

مّكه براى سازندگى مناسب‏تر است. مكّه مادر شهرهاست و همه در آن جا جمع مى‏شوند و بار سفرهاى تبليغى سبك مى‏شود.

حسين (ع) مكّه را انتخاب مى‏كند و در اين شهر امن به كار خويش مى‏پردازد. به اين شهر از هر گوشه مسافرى بار سفر مى‏بندد و براى حج خانه‏ى خدا مى‏آيد و در نتيجه حسين (ع) مى‏تواند بدون احتياج به سفرهاى زياد، آگاهى‏هاى وسيع را به تمام شهرها منتقل كند و زمينه را فراهم سازد، كه ساخت.

... تا اين كه يزيد نقشه‏ى ديگرى مى‏ريزد و كسانى را مأمور مى‏كند كه هنگام حج در ميان جمعيت انبوه، ناگهانى حسين (ع) را بكشند و از ميان‏ بردارند.

با توجه به علم امام، حسين (ع) مى‏داند يكى از دو مرگ در انتظار اوست:

1- مرگ در حرم‏

2- شهادت در نينوا.

و حسين (ع) مى‏كوشد تا بهترين مرگ‏ها را انتخاب كند.

كشته شدن در حرم يك نوع خفه كشى است. مى‏توانند به گردن هر كس آويزانش كنند و دستگاه حكومت را از آن بى‏خبر جلوه دهند و حتى عزادارى آن را اعلام بنمايند.

نشستن در حرم، مرگ را پذيرفتن است. و حسين (ع) فرزند همان مردى است كه در جواب مغيره كه در هنگام جمل، پيشنهاد ماندن مى‏داد، گفت:

 «من مثل كفتار نيستم كه در لانه‏اش بنشيند ... تا صياد او را با ذلت بگيرد.»

كشته شدن در حرم از رويارويى كوفه و آگاهى شام، خالى است.

كشته شدن در حرم، حرمت‏ها را مى‏شكند و بهره‏اى نمى‏آورد. پس بيرون آمدن، آن هم به آن گونه و با آن همه غوغا، آن هم در آن فصل و در آن روز، آن هم با كاروان و كودكان بهتر است.

و حسين (ع) بيرون آمد و با كاروان اشك بيرون آمد، با زينب و فرزندان و بانوان بيرون آمد تا اين‏ها ادامه‏ى شهادت او باشند و اسارت آن‏ها آگاهى‏ها بياورد، همان طور كه آوردنشان، نشان دهنده‏ى تنهايى او بود و نمايانگر اين كه‏ سرِ جنگ ندارد و در فكر آشوب نيست.

اين حسين (ع) است كه از حرم بيرون مى‏آيد و اين هم كاروان اوست.

اكنون به سوى كجا؟ ايران، روم، يمن، بصره، كوفه؟

كوفه شهر على (ع) است. سرشار از روح حماسه و جهاد او، لبريز از فريادهاى مرد آفرين او.

كوفه شهر حسين (ع) است. از او دعوت‏ها كرده و براى او پيام‏ها فرستاده. گيرم كه بازگردند و رجعت كنند، باز كوفه بهتر است، كه هنوز نامه‏هاى دعوتش هست.

بر فرض مثل ساير شهرها بشود، باز اين امتياز را دارد كه قبلًا دعوت كرده‏اند و اين ترس براى دستگاه هست كه دوباره برگردند ... و اين ترس تا آن حد نيرومند بود كه ابن زياد و ابن سعد را مدت‏ها از جنگ بازداشت و آن‏ها را به تهيه و تدارك سپاه گرانى وادار كرد. سى هزار نفر براى هفتاد و دو تن.

آن محاصره‏ى تا روز عاشورا و اين جمعيت گران، همه نمايانگر اين است كه وحشت از بيدارى دوباره‏ى كوفه داشتند، كه مبادا ناله‏هاى حسين (ع) و آتش فريادش، آن‏ها را شعله‏ور سازد.

و اين است كه حسين (ع) از كوفه باز نمى‏گردد، حتى هنگامى كه مرگ مسلم را مى‏شنود.

حسين (ع) در هنگام انتخاب است و كوفه بهتر است.

حسين (ع) مى‏آيد تا اين كه با حر و يارانش رو به رو مى‏شود. در اين جا دو احتمال هست:

1- مبارزه،

2- مصالحه.

حسين (ع) مبارزه نمى‏كند؛ چون هنوز با كوفه احتجاجى نشده و اين مرگ، بارى ندارد. او مبارزه نمى‏كند؛ چون ياورى ندارد. حر هزار نفر همراه دارد و محدود است. حسين (ع) كسى ندارد و مَوْتُور است.

مصالحه مى‏كنند و قرار مى‏گذارند كه نه به سوى كوفه، كه بدان سو رو بياورند و حر از كوفه كسب تكليف كند.

تكليف روشن مى‏شود كه هر كجا پيام مرا دريافتى، همان جا حسين (ع) را نگهدار.

و اين پيام در نينوا به دست رسيد.

حسين (ع) با كاروان مرگ و خون به نينوا رسيد. نينوا، سرزمين خون، سرزمين آزادى و سرزمين فداكارى. خون، در راه حق. و آزادى از غير حق. و فداكارى براى حكومت حق.

در اين‏جا همان احتمال‏هايى هست كه در مدينه بود و همان طرح‏هايى هست كه در مدينه بود.

در اين جا باز بيعت هست و خفه كشى.

سازشگرى هست با ناز و نعمت.

مبارزه و شهادت هست با آگاهى‏ها و بيدارى‏ها.

و كناره‏گيرى هست با سازندگى‏ها و تهيه‏ى ياورها.

حسين (ع)، حتى پس از شهادت تمام خويشان و يارانش، همين را مى‏خواهد  و اين در لحظه‏اى است كه در زندگى طعمى ندارد. و اين در هنگامى است كه نَفَس داشتن، رياضت است و رفتن آرزو، اما آن‏ها كه از انجمادِ يخ زدن به وسعت تبخيرها رسيده‏اند و گسترده شده‏اند، بايد آن وقت كه نمى‏خواهند بمانند و رياضت زندگى را تحمل كنند.

حسين (ع)، حسينى كه روحش در آسمان‏ها بود و در كنار يارانش و پايش در زمين بود و بر روى نيزه‏ها و شمشيرها ... اين طرح را پيشنهاد كرد و آن‏ها نپذيرفتند.

و چون حسين (ع) نمى‏تواند سازشگر باشد، نمى‏تواند حاشيه نشين دستگاه اموى باشد، نمى‏تواند شاهد استثمار خلق و ركود استعدادها باشد و چون حسين (ع) نمى‏تواند بيعت كند ... كه بيعت سايه‏اى ندارد و نتيجه‏اى جز خفه كشى نمى‏آورد. مى‏گويند: تو بيعت كن، آن هم بر آنچه ابن زياد مى‏گويد و ابن زياد همان را مى‏گويد كه به مسلم گفت و همان كارى را مى‏كند كه با مسلم كرد.

حسين (ع)، حسينى كه نمى‏تواند سازشگر و بى‏تفاوت باشد و نمى‏تواند بيعت كند، مى‏ماند با شهادت.

و اوست كه مى‏گويد. آرام و قاطع مى‏گويد. آيا صدايش را مى‏شنوى؟

«مرگ بر هر كس نوشته شده و همچون گلوبند، گلوى انسان را در برگرفته است.»

اكنون كه مرگ حتمى است، بگذار مرگى را انتخاب كنيم كه آبستن زندگى باشد و سازندگى‏هايى بياورد و آگاهى‏هايى متولد كند و روح‏هايى را حركت دهد.

بايد مرگى را انتخاب كنيم كه زندگى را بارور كند.

اى پاك‏تر ز آب‏

امشب، به ياد تو هستم، من‏

امشب، در كنار تو هستم، من‏

اما زبان تو خاموش است،

و شمع قلب تو، در سينه‏ات نمى‏لزرد.

و دست‏هاى تو، اين آيه‏هاى قدرت و نيرو، شمشير را نمى‏خواهند

كه تو، در نگاه من، مى‏گويى‏

كه تو، در سينه‏ى من، مى‏جوشى‏

كه تو در دست‏هاى من‏

در دست‏هاى من‏

امشب، بانگ و خروشى نيست،

در وسعت مكدر اين دشت سوگوار

تو

با آن شكوه پاك، همراه نسل‏ها رفتى‏

با پروانه‏هاى سرخ‏

آن‏ها كه سوختند، همراه يك شعله از چراغ رسالت‏

امشب، دور از نينواى تو، در كنار تو هستم من‏

و همان آتش بلند

آن آتشى كه در دل پروانه‏ها فتاد

دارد در دل من شعله مى‏كشد ...

من هم، دارم در كنار تو مى‏سوزم،

اى شمع،

اى شعله‏

اى پاك‏تر ز آب‏

اى روشن‏تر از خورشيد نينوا ...

 بهمن 52، محرم 93

هم اکنون مطلبی ارائه نشده.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: