استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

شرح کتاب مسئولیت و سازندگی - قسمت آخر + لینک دانلود

مؤلف: حجت‌الاسلام و المسلمین هادی زاده

تاریخ ثبت: 23 / 12 / 1391

موضوع: شرح و تبیین آثار استاد

 ضرورت حركت انسان در جهت رشد

وقتي کار انسان حركت شد، بايد توجه داشت كه اين حرکت سه گونه است: یا به سوي پایین، یا درجا و یا به سوي بالا. براي حرکت به سوي پایین یک عنوان گذاشته و آن را «تنزل» مي­ ناميم. حرکت به سوي برابر ـ مانند اينكه هنگامي كه در يك ارتفاع چهار متری هستید، در همان سطح ارتفاع رفت و آمد کنید ـ را «تنوع» مي­ نامند؛ یعنی از نوعی به نوعی دیگر رفتن. حرکتی هم هست كه به سمت عالی می­ رود كه آن را «رشد» مي­ نامند.

ايشان اين بحث را برای چه مطرح کرده است؟ اين بحث در ارتباط با گام سومي كه پيش از اين گفته شد مطرح شده است؛ گام نخست تدبر بود و گام دوم تفکر و در نهايت نيز نوبت به سنجش مي­ رسيد. در حقيقت من که بايد حرکت کنم سه گونه می­ توانم حرکت داشته باشم. اكنون بايد ارزیابی کنم و انتخاب کنم كه می­ خواهم به كدام سو حرکت كنم. اينكه به سوي پایین­تر از خودت حركت داشته باشی، یعنی چوبی را بگذاری و به سوي آن حرکت کنی. بت­ پرستی­هایی که در دنيا تحقق پیدا می ­کند بر همين اساس است. در شكل پيشرفته­اش انسان به سوي طلا پیش مي ­رود که کوهی از طلا داشته باشد. طلا بالاتر از انسان است یا پایین­تر؟ طلا سنگ است و پایین­تر از  حیات انسانی است و حتي پايين­تر از حیات گیاهی است. هرچه در دنیا پیدا کنی پایین­تر از تو است. پس نمي­ تواني به سوي پایین حركت كني.

حرکت به سوي برابر یعنی حرکت به سوي انسان­های دیگر یا حركت از جایی که هستی و از یک لذت به سوي يك لذت ديگر. این هم تنوع است. اكنون درميان اين سه گونه حرکت باید ارزیابی کنیم که در اينجا قوه تعقل کار سنجش را انجام می ­دهد. شما قطعاً نمي­ خواهيد سرمایه ­هایتان را در راه هيچ خرج كنيد و بگویید كه مثلاً من يك میلیارد سرمایه دارم و مي­ خواهم این سرمايه بسوزد و نه تنها چیزی به آن اضافه نشود، بلكه به سوي پایین برود و یا در همین حدی که هست بماند. كسي این کار را نمی­کند. وقتي عقل در انسان حاکم باشد، حرکت به سوي بالاتر را انتخاب مي ­كند.

انتخاب تعبير رشد به جاي تعبير كمال براي حركت به سوي بالا

قرآن براي حركت به سوي بالا از تعبیر رشد استفاده كرده است، نه تعبیر کمال و کامل شدن؛ چون تعبیر رشد جهت حركت و فزونی یافتن و استمرار این فزونی یافتن را نشان مي ­دهد. تعبیر رشد جهت را نشان می­ دهد و اينکه شما حتی وقتي کامل شدید نيز این کمال، نقطه توقف شما نیست. این کمال باید به سويي برود که همان رشد است. تعبیر رشد بی­نهایت بودن انسان را در درون خودش دارد، در حالیکه تعبير کمال بيانگر اين است كه وقتي شما به یک جای معين برسید، همه چیزتان کامل شده است، گويا كه انسان نقطه آخری دارد. قرآن تعبیر رشد را به کار می­ برد و ایشان هم در اینجا به پیروی از تعبیر قرآن، تعبیر رشد را به کار می ­برند.

نتايج معرفي رشد به عنوان كار و نقش انسان

اگر در نتيجه آن تدبر و تعقل و تفکر و سنجشی که انجام شد معلوم شد كه کار انسان رشد و حرکت به سوي بالا است، دیگر دنیا هم برای او راه مي­شود؛ راهي به سوي بالاتر، کلاسی برای آموختن و رفتن به كلاس بالاتر، کوره­ای برای آبدیده شدن برای رفتن به درجه بالاتر. دنیا که کارگاه شود، مسئله بعدی مطرح می ­شود. اساساً حرکتی که رشد است، چند مسئله را به دنبال خودش می­ آورد.

اگر من می­ خواهم حرکتم رشد به سوي بالاتر باشد، بايد بدانم آن بالاتر کیست؟ اگر بالاتر را شناختم، بايد بدانم مسیر به سوي آن بالاتر کجا است؟ رهبری که مرا به آن سو می­ برد کیست؟ آداب و روشی که باید در این راه داشته باشم چیست؟ منازلی که در این حرکت دارم کدامند؟ مرکب­ها و وسیله­ هایی که می­ توانم بر آنها سوار شوم و حرکتم را ادامه دهم چه هستند؟ به دنبال حرکت این چیزها مطرح می ­شوند.

اكنون پرسش نخست اين است كه اگر بخواهیم حرکتمان به سوي بالاتر باشد، جهت اين حركت کجا است؟ با توجه به تفکری که در خلقت انسان داشتیم و با توجه به محکومیت خودمان به حاکمی پی بردیم. بعد صفات آن حاکم را بررسی کردیم و هنگامي كه صفات مهرآفرین اين حاكم مطرح شد، او جزء محبوب­های ما شد. آن­گاه بین محبوب­هايمان سنجش کردیم و دیدیم كه او بهترین محبوب است. در نتيجه جهت حرکت به سوي بالاتر همان حاکمي است که گفتیم و اگر کسی می­ خواهد حرکتش رشد باشد باید به سوي خدا حرکت کند نه به سمت دنیا، نه به سمت دلش، نه به سمت شیطان و نه در جهت مردم.

پرسش ديگر اين است كه راه رسيدن به بالاتر کدام است؟ راه را چه كسي باید به ما بگوید؟ آيا خودم می­ توانم راه را تشخیص دهم؟ اگر من همه مسیر خودم از امروز تا بی­نهایت را مي­ دانستم، و همه نسل­های انسان که روي زمين آمده بودند و کوله­ باری از علم را فراهم کرده بودند نيز به اين مسير دسترسی داشتند و قواعدش را به ما می­ گفتند، آن­گاه علم مي­ توانست به اين پرسش­ها جواب بدهد، عقل ما و عرفان ما مي ­توانست جواب بدهد. ولی اینها که به اين امور دسترسی ندارند که من در ادامه حركتم تا چه عوالمی را باید طی کنم. پس ناچاریم به سراغ وحی برويم. وحی به ما می ­گوید كه راه شما، يعني آن راهی که نزديك­ترين راه به مقصدت باشد، صراط مستقیم است. صراط مستقيم را هم خود قرآن معلوم می­ کند و می­ گوید كه صراط مستقیم توحید، عبودیت و اتباع و پیروی است: «أن اعبدونی هذا صراط مستقیم»؛ من را بندگی کنید، این صراط مستقیم است. این سه مصداق را از این آیات به دست مي ­آوريم. اینها صراط مستقیم ­اند؛ یعنی اگر کسی خواست به سوي خدا حرکت کند باید به مسير عبودیت بيايد. عبودیت یعنی چه؟ یعنی انگیزه ­ها، رفتارها و روش­هایی که در رفتارهايش دارد را با دستور خدا تطبیق دهد. در عبوديت سه چیز نهفته است: یکی اينكه حرکت براساس امر خدا؛ یعني حرکتی که انجام می­ دهم برخاسته از دستور او باشد. دوم مطابقت حركت با سنت است؛ یعنی همان­گونه که اهل بيت گفته­ اند عمل کنم. و سوم هم نیت است؛ یعنی انگیزه ­ام خدا باشد. اینها هم از روایات به دست آمده­ اند كه فرموده است: «لا عمل الا بالنیه و لا نيه الا بالتباع السنه»؛ هیچ عملی نیست مگر اینکه نیت داشته باشد و هیچ نیتی نیست که مخالف سنت باشد. اینکه من نیتم خوب است، ولی رفتارم را خودم انتخاب می­ کنم و كاري به سنت اولیا ندارم نمي ­شود حركت به سوي رشد. نمي ­توان گفت من دوست دارم نماز بخوانم، اما فلان طور خاص نماز مي ­خوانم و يا در نماز دستم را روي سینه مي­ گذارم. عبودیت یعنی همه چیز طبق دستور باشد و عبد کسی است که همه حرکاتش طبق دستور مولایش باشد؛ مثل مرده­اي زیر دست غسال كه هیچ حرکتی از خودش ندارد و اگر دستش حرکت می­ کند چون غسال آن را حرکت داده است. ما هم باید این طور باشیم.

این سه اگر رعايت شود، عبودیت تحقق پیدا می ­کند و این عبودیت صراط مستقیم و نزدیک­ترین راه برای رسیدن به خدا است. عبوديت یعنی اينكه ببيني در هر لحظه او چه می­ خواهد، نه خودت کار را انجام بدهی و بگویی قربة الي الله انجام می­ دهم. عبوديت یعنی اینکه وقتي در يك لحظه چند کار پيش روي تو است، نگاه كني و ببيني كه مهم­ترینش کدام است. عبوديت يعني وقتي مي­ خواهي براي عمرت برنامه­ ریزی كني، اول ببیني نیازهای عمرت چيست و همان را انجام بدهی، و اگر اين نیازها متعدد بودند، مهم­ترین آنها را انتخاب كني كه آن نياز می شود امر مولا. وقتي هم كه مي خواهي مهم­ترین کار را انجام دهی، بايد آن را با انگیزه الهی انجام دهي، نه برای اینکه مقامی پیدا کني، عنوانی پیدا کني و تو را به عنوان متدین بشناسند. همچنين بايد آن را با روشی که خود اهل بيت گفته ­اند انجام دهي و اين یعنی مطابقت با سنت. این می ­شود صراط مستقیم.

وسیله ­هایی که من براي حركت به سوي الله دارم در یک مرحله تفکر است، در یک مرحله با سنجش است و در مرحله ديگر با عشق و ایمان است كه حرکت می­ کنیم. اینها تا یک جايي ما را می­ برند، اما سالك حقيقي به جایی می ­رسد که هرچه تلاش می­ کند دیگر نمی ­تواند خودش را بکَند. آنجا است كه پاي وسيله­ هاي ديگر به ميان كشيده مي­ شود؛ یعنی خداوند بلاهایی بر سرمان می­ آورد که بتوانیم خودمان را آزاد کنيم. مثل اینکه انسان بیماری­هایی دارد كه تا یک جایی با دارو خوب می­ شود، اما كار به جايي مي ­رسد كه باید جراح اقدام کند. ما از چیزهایی بریده نمی­ شویم، مگر اینکه بلا بر سر ما بیاید. حسن بلاها هم این است که درست دست می­ گذارند روي جایی که به آن وابستگي داريم و آنجا را می ­بُرد.[1] بايد در پس این بلاها مهر خدا را ببینیم که درست دست مي ­گذارد روي آنجایی که گیر داريم.

در یک مرحله با بلاها حرکت می­ کنیم، اما مرحله­ای می­رسد که هرچه می­ دویم نمی­ رسیم. آنجا می ­فهمیم که چقدر عاجزیم و نمی ­توانیم و با اعتراف به عجز گامی به جلو برمي ­داريم. این اعتراف به عجز انسان را به ياري خواستن از خدا مي­ رساند و اين­گونه «ایاک نعبد و ایاک نستعین» معنا پیدا می ­کند. این «اياك نستعين» برای من و شما نیست که هنوز راه نرفته ­ایم. آنهایی که می­ گویند ما عبدیم ولی راهی نرفته ­اند معناي اياك نستعين را درك نمي­ كنند. وقتی که راه می­ روند و می­ بینند كه بالأخره یک جایی کم می ­آورند، می­ گویند «ایاک نستعین». بعد از این می ­رسند به مرحله ­ای که چنگ می ­زنند به ریسمان الهی که همه اینها هم مستند به آیات و روایات است. ما چون راه نیفتاده ­ایم، این مراحل و اين مركب­ها و وسيله ­ها را تجربه نکرده ­ايم. دعا کنید كه راه بیفتیم و آنها را تجربه کنیم.

مسئله بعد اين است كه منزل­هايي كه در مسير حركت داريم كدامند؟ منزل­هایی را تجربه کرده ­ایم و همه می­ دانند كه يكي از آنها رحم است یک منزل نيز این دنیا است. اما یک منزل نيز بهشت است. اینکه بهشت را هم جزء منزل­ها مي ­شمارد برای این است که ذهنمان روشن شود که فکر نکنیم بهشت مقصد است. فرض كنيم به بهشت رفتيم و نشستیم و گفتند این جوی عسل، این هم شراب مصفا، این هم درخت، کافی است نگاه کنی تا هر میوه ­ای برایت فراهم شود. واقعاً ما به همين راضی می­ شویم. یک عمر بالا و پایین برویم تا روی یک تخت بنشینیم و آب هم از زیر پایمان رد شود. آدمي چيزي در وجودش دارد که هرچه را به آن دست نیافته تلاش می­ کند تا به آن برسد، ولی وقتی به آن رسید با خود مي­ گويد: از این به بعد چه؟ همین نشانگر این است که آدم بی­نهایت است. حتماً دیده­ اید كساني را كه تلاش مي­ كنند در رشته­ ای قبول شوند و لیسانس بگیرند. اگر هنوز راه باز بود، فوق ليسانس مي ­گيرند. اگر باز هم راهشان باز بود، دکترايش را مي ­گيرند. ولی وقتی به آنجا مي ­رسد، می­ بیند که چیز خیلی خاصی نیست و مي ­گويد: «حالا كه چه؟» این یعنی اينكه آدم بی­نهایت است و همين است كه بهشت با این همه نعمتي كه دارد عذابش شدیدتر مي­ شود. بنابراين قرآن می­ فرماید بهشت منزل ما است. انسان یک نقطه پایان ندارد و از همين رو مقصدش می ­شود خدا که بی­نهایت است. انسان بی­نهایت است و بی­نهایت هم حرکت می­ کند.

بعد از اين راهبري می­ خواهیم که ما را در اين صراط مستقيم هدایت کند كه در اينجا رسالت و امامت مطرح می­ شود. در اینجا احکام می­ خواهیم كه این­گونه برو، این­گونه بیا، این را بخور، آن را نخور و...کسی که راه را درک نکرده و فقط به تبع از پدر و مادرش این کارها را می ­کند، نهايتش اين است كه بالأخره ما كه داریم زندگی می­ کنیم و باید زندگی کنیم، پس اين­گونه عمل مي ­كنيم. اما کسی که راه را تجربه کرده، اینها می ­شوند راه رسیدنش؛ اگر سر و رویش را درست می ­کند به خاطر این است که گفته­ اند وقتي مي­ خواهي در جمع مؤمنان وارد شوی، خودت را آراسته کن و وقتی که می ­خواهی با ديگران روبه­ رو شوی چهره ­ات شاداب باشد و اندوهت در دلت باشد.[2] اینها می شوند روش حرکت.

خلاصه و جمع­ بندي

اینها مسائلی بودند که حرکت به دنبال می­ آورد. پس با تفكر در ترکیب استعدادها به اين مي­ رسيم كه کار انسان رشد است و خوبی، نه خوشی و نه در جا زدن و نه تنوع. از اینجا یک ملاک مهم و اساسی به دست می­ آید  و آن ملاك «رشد» است. با که ارتباط برقرار کنم؟ با آن که با ملاک مطابقت دارد. چه کاری را شروع کنم؟ كاري که در مسیر رشد است. چه بخورم؟ آنچه درونش رشد است... وقتی انسان اینها را بفهمد، اگر ثروت به دست بیاورد، قدرت به دست بياورد، علم به دست بیاورد، براي اين نيست كه مي­ خواهد ثروت و قدرت و علمش زیاد شود؛ آنها را برای این می­ خواهد که خودش زیاد شود. ثروت را می­ خواهد برای اینکه خودش زیاد شود و علم را برای این مي­ خواهد که خودش زیاد شود. بنابراين وقتی ثروتي و قدرتي و علمي به او مي­ رسد آن را می­ دهد. مي ­دهد برای اینکه می­ خواهد خودش زیاد شود. چنين انساني دیگر تحت سلطه علم و ثروت و قدرت نیست، بلكه امیر دارایی ­هایش است و اين­گونه است كه از قيد اينها آزاد می­ شود. اما اگر اینها خواسته­اش باشند، او تحت سلطه قدرت و ثروت و علم درمی ­آید.

در پايان تأکید می ­کنم آنچه ما یاد می­ گیریم دو نقش مي­ تواند براي ما داشته باشد: مي­ تواند ما را راه ببرد و پيش ببرد و به مقصد برساند، و مي­ تواند حجتي علیه ما بشود و ما را به آتش برساند. اگر آموختي و اگر تذکر شنیدی باید با آن راه بروی، واگرنه آموخته ­ها حجت علیه شما می ­شوند. آن حکایت را شنیده­ اید که عالمی به روستايي رفت و مردم را صدا زد و گفت بیایید. گفتند چکار داری؟ گفت می­خواهم همه­ تان را جهنمی کنم. پرسيدند علتش چیست؟ گفت من كه براي شما حرف می­ زنم، براي حرف­هايم پيش خدا حجت دارم، اما روز قيامت از همين حرف­ها به عنوان حجت بر علیه شما استفاده می­ کنم و اگر با آنها راه نروید، خودتان را گرفتار مي­ كنيد.

 دانلود فایل کامل از اینجا


[1] . دوستی داشتیم كه در ایامی که تازه آزاده­ ها آمده بودند و ستاد آزادگانی تشکیل شده بود و ما برای سرکشی به آزاده ­هاي منطقه­ مان مي­ رفتيم با او همراه بودیم. اين بنده خدا صدای خیلی خوبی داشت و دستگاه­های موسیقی را هم خوب می ­شناخت گوشه­ های مختلف را هم بلد بود و خلاصه عشقش صدايش بود و خواندن. یکی دو سال گذشت و من به طور تصادفی ایشان را دیدم. از دور كه داشت می­ آمد معلوم بود دارد مرا صدا مي زند، ولی صدایش به من نمی ­رسيد. وقتی نزدیک آمد، دیدم صدایش به صورت خیلی ضعیفي از حنجره­اش بیرون می­ آید و با یک خشی هم همراه است. پرسيدم چه شده؟ گفت: تصادفی کردیم و در این تصادف هیچ اتفاقي برايم نيفتاد، جز اينكه حنجره ­ام آسیب دید. در تصادف یکی دستش می شکند، يكي سرش می­ شکند، اما این بنده خدا فقط حنجره ­اش آسیب دیده بود و اين درست همان جایی بود که به آن تعلق داشت و خدا روي همان­جا دست می­ گذارد.

[2] . المؤمن بشره في وجهه و حزنه في قلبه.

 

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی:   

1391/12/25 - 10:11:53
مازیار

مجموعه مفیدی بود اما خوب بود که فصل پنجم به بعد نیز تشریح میشد......

1392/9/23 - 10:32:41
گلستانی

سلام و عرض ادب
تشکر فراوان از زحمات شما گرامیان به منظور تبیین آثار استاد.
فایل PDF قرار داده شده، دارای مشکل است. لطفا اگر مقدور است فایل را اصلاح نمایید.
تشکر
پاسخ مدير: سلام لینک بررسی شد مشکلی وچود نداشت.
( 1392/9/23 - 18:58:49 )

1392/10/28 - 17:39:33
عباسي

سلام خداقوت
فايل pdfکه گذاشته شده داراي مشکل هست. وقتي که دريافت ميشه، متن ناقص هست. اگه لطف کنين که پيگيري بشه ،دعاگوتون ميشيم. ملتمس...ياعلي
پاسخ مدير: سلام دوباره بررسی شد فایل دریافت شد و کامل بود(135صفحه).
( 1392/10/29 - 14:5:47 )

1394/4/10 - 19:48:11
اميرسجادي

ازچندین هزارساعت درس اخلاق برای بنده مفیدتر بود.

1395/4/14 - 23:47:54
مهدی

با سلام
متن کاملا به هم ریخته است و قابلیت مطالعه ندارد.
پاسخ مدير: سلام فایل را بررسی کردیم. مشکلی ندارد.
( 1395/4/15 - 11:41:20 )

1397/6/30 - 6:54:26
محمد.ز

با سلام متن کاملا بهم ریخته است و نمیشه مطالعش کرد