استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

شرح کتاب مسئولیت و سازندگی - قسمت بیست و یکم

مؤلف: حجت‌الاسلام و المسلمین هادی زاده

تاریخ ثبت: 08 / 12 / 1391

موضوع: شرح و تبیین آثار استاد

ويژگي هاي حاكم
اكنون نوبت به بررسي اوصاف و ويژگي هاي حاكم مي رسد. قرآن كريم در اين باره می فرماید: «أ في الله شك» ؛ آیا در خدا شکی هست؟ یعنی هیچ کس در وجود خدا و الله به معنای حاکم و به معنای نقطه آغاز شک ندارد. پس آنچه باید از آن بحث شود، صفت ها و ويژگي هاي حاكم است. از همين رو در سوره توحید که اساس بحث توحید است، تنها از صفات گفت وگو می شود و از اثبات ذات هيچ سخني در ميان نيست. پس، از آنجا كه همه این حاکم را قبول دارند و اختلاف تنها در صفت ها است، باید اختلاف در اوصاف و ويژگي ها را حل کنیم.

اوصافی که برای خدا مطرح می شوند، دو دسته اند: یک دسته صفاتی هستند که این مبدأ و این حاکم را از بقیه جدا می کنند و دسته ديگر صفاتی هستند که عشق به او را در دل انسان ها ایجاد می کنند. دسته يكم را صفات متمایزکننده و دسته دوم را صفات مهرآفرین مي ناميم. در اينجا آنچه مهم تر است همين صفات متمایزکننده است.

برای ورود به بحث صفات یک نکته کلیدی و پایه هست که با هر اندیشه ای بخواهیم صحبت کنیم، بايد از آنجا شروع کنیم. آن نكته هم اين است كه حاکم نباید محکوم باشد؛ چون اگر محکوم باشد نیازمند حاکمی است و در اين صورت ديگر خودش حاکم نیست. اگر هم به جاي واژه حاكم، واژه مبدأ را به كار برديد، اين نکته کلیدی و پايه این است که نبايد چيزي پيش از اين مبدأ وجود داشته باشد؛ چون اگر چیزی پيش از آن باشد دیگر مبدأ نیست. قرآن هم از همین جا آغاز می کند و می گوید: بگو (قُل) آن مبدأي (هو) که شما آن را قبول داريد، اگر قرار باشد مبدأ بودنش حفظ شود و يا اگر قرار باشد حاکم بودنش حفظ شود، نباید محکوم باشد و نباید چیزی براو مقدم باشد.

پس نکته اساسی درباره حاكم این است که این حاکم نباید محکوم باشد؛ چراكه اگر محکوم باشد خودش حاکمی را نشان می-دهد و در نتيجه نقطه آغاز و ما حاکم ما نخواهد بود و باید به سراغ جاي ديگري برویم و از آن نقطه اساسی شروع کنیم.

ويژگي هاي متمايزكننده حاكم

1. بي مانندي

براي فهم اولین صفت حاكم اين پرسش را مطرح مي كنيم كه آیا این حاکم می¬تواند مانندی داشته باشد؟ یعنی آيا مي تواند مانند قانون هایی که بر هستی حاکم هستند، مانند انرژی، مانند ماده و...باشد یا نه؟ پاسخ اين است كه حاكم نمي-تواند هيچ مانندي داشته باشد؛ چراكه براساس همان نکته كليدي كه گفته شد، اگر حاكم مانند انرژی، يا قانون و يا ماده باشد، مانند اينها كه محکوم هستند محكوم خواهد بود.

2. بي نيازي

حاكم اگر بخواهد حاکم باشد و محکوم ديگري نباشد، باید نیاز نداشته باشد؛ چون هر کس نیاز داشته باشد، محکوم آن کسی است که نیازش را برآورده می کند. به اين ترتيب در برابر آنها که می گویند نقطه آغاز هستي ماده اولیه است مي گوئيم: اگر این ماده اولیه بی مانند است و بي نياز، ما همان را به عنوان خدا قبول داریم. اسمش را هرچه می خواهيد بگذارید؛ ماده اولیه، بت، چوب و يا هر چيز ديگري. اسمش مهم نیست، اگر گفته شد كه اين ماده اوليه بی مانند و بي نياز است، او همان خدای ما است كه شما اسم آن را ماده اوليه گذاشته اید. اما اگر گفتيد كه اين ماده اولیه بی مانند نیست، پس حاکم نیست و نقطه آغاز هستي نیست و باید به سراغ جاي ديگري بروید. همچنين اگر اين ماده اوليه بی نیاز نيست، حاکم هم نیست؛ چون کسی كه نیازهایش را برآورده می کند، همان حاکم او است.

پس بی نیازی هم از همان حاکم بودن و از همان محکوم نبودن به دست می آید. حاكم اگر بخواهد محکوم نباشد، باید بی نیاز باشد؛ زيرا نیازمند، محکوم برآورنده نیازها است.

3. نامحدودي

ويژگي سوم نيز نتیجه بی نیازی است. ما از طريق محکوم نبودن به بی نیازی مي رسيم و از بی نیازی به این مي رسيم که حاكم نامحدود است. توضیح آنكه مثلاً اگر بگوئیم فضایی که ما در آن زندگی می کنیم محدود است بايد گفت چون اين فضا محدود است پس نیازمند حدهایی است که آن را محدود کنيد كه همان دیوارها و سقف هستند. همچنين محدود به کسی است که این حدها را برایش قرار داده باشد. هنگامي كه مي گوئيم وجود ما محدود است، ناگزير به دو چیز نیاز داریم: یکی حد و مرزی که وجود ما را محدود کند، و نيز کسی که این حدها را برایمان وضع كند. پس حاكم اگر بی نیاز است، ناگزير نامحدود است.

از نامحدودی حاكم به دو نكته بسیار مهم می رسیم که مي-تواند بخشی از مشکلات فکری ما را حل کند. پرسشي كه در ذهن بسياري از ما وجود دارد اين است كه رابطه خداوند با ما از جهت آگاهی چیست؟ آیا آگاهی خدا به ما مانند آگاهی ما به مثلاً يك صندلی و يا يك دستگاه است؟ آگاهي خداوند نامحدود است؛ یعنی دیوار آن را محدود نمی کند، وجود ما و فضائی که ذهن و اندیشه ما را پوشانده آن را محدود نمی کند، دل ما و دیواره ای که دل را پوشانده آن را محدود نمی-کند. اگر آگاهي خداوند این گونه باشد، پس خداوند در واقع بر تمام هستی احاطه دارد.

اگر بخواهيم اين رابطه را با یک مثال توضيح دهيم این گونه گفته مي شود: فرض كنيد داريد از بالاي سطح کره زمين آن را نگاه می کنید. در اين صورت به همه چیز اشراف و احاطه دارید. اما وقتی پائين مي آييد و روی سطح کره زمین و در این طرف دنیا مي ایستيد، آن طرف دنیا را با واسطه می بینید و دیگر بر آن احاطه ندارید. خدا چون نامحدود است، آگاهی اش به ما از نوع احاطه است و نتیجه این احاطه حضور است و نتیجه این حضور آگاهی است.

4. يگانگي (بسيط و بي تركيب بودن)

ويژگي چهارم حاكم هم از بی نیازی به دست مي آيد. در برابر كساني كه نقطه آغاز هستي را ماده اوليه مي دانند مي گوئيم: این ماده اولیه از دو حال خارج نیست. یا اجزائی دارد یا ندارد. اگر اجزائی دارد پس بی نیاز نیست؛ چون در این صورت آن ماده از مجموعه اي از اجزا ترکیب شده كه اگر بخواهد وجود داشته باشد، باید آن اجزا وجود داشته باشد. براي مثال اگر آن ماده اولیه از اتم هایی ترکیب شده است، پس نیازمند به آن اتم ها است. علاوه بر اين نیازمند کسی است که این اتم ها را كنار هم چیده است. پس در اين صورت دو گونه نیاز در درون آن وجود دارد و اگر نیازمند شد، محکوم مي شود.

تطبيق ويژگي هاي متمايزكننده بر سوره توحيد

ميتوان اين ويژگي ها را بر سوره توحید تطبيق كرد. در اين سوره مي خوانيم: بگو (قُل) آنکه همه قبولش دارند (هو)، آنکه هر کس به شكلي معتقد است هستی از اینجا شروع شده است، «الله احد» است؛ آن خود خدا است. حال شما اسم آن را هرچه می خواهید بگذاريد. تنها چيزي كه محل دعوا و اختلاف است، صفات و ويژگي هاي اين الله است. سپس مي فرمايد آنکه شما به عنوان مبدأ و حاكم قبولش دارید، اَحد است؛ یعنی بی ترکیب است و هيچ اجزائی ندارد. اگر اجزا نداشت و بی ترکیب بود، نیازی هم ندارد. اگر نیازی هم نداشت، همتایی هم ندارد.

از بی نیازي یکتا بودن به دست می آید. در دو آيه ابتدائي سوره توحید، دو وصف «أحد» و «صمد» با الله آمده است، ولی در وصف های بعد دیگر الله نیامده است. اين مطلب می تواند اشاره به این داشته باشد كه هر دو وصف احدیت و صمدیت می توانند نقطه شروع باشند؛ یعنی ما می توانیم از احدیت شروع کنیم و به صمدیت برسیم و به «لم یلد و لم يولد» و نيز به «و لم یکن له کفوا احد» برسيم. همچنين می توانیم از صمديت شروع کینم و به احدیت برسيم.

در اينجا بايد دقت داشت که اين دو شيوه استدلال با يكديگر آمیخته نشوند. روندي كه تا اینجا از آن گفت وگو شده این است که اگر حاکمی را شناختيم، اين حاکم نباید محکوم باشد و از عدم محکومیت او این اوصاف به دست می آید. اما روندي که در سوره توحید به چشم مي خورد این است که آنچه گفته مي شود كه مبدأ است، نباید ترکیب داشته باشد و بايد احد باشد؛ چون اگر ترکیب داشته باشد دیگر مبدأ نیست، و نيز نباید نیاز داشته باشد؛ چون اگر نیاز داشته باشد یعنی ترکیب دارد. بعد از اين بايد دانست كه اين موجود «لم یلد و لم يولد» و «لم يكن له کفوا احد» است. اینها چهار صفتي هستند که وجود خداوند را از غیرش متمایز می کنند.
ويژگي هاي مهرآفرين حاكم

گاهی ما خدا را می شناسیم، ولی زمینه ای برای دل بستن به او در ما وجود ندارد. برخي از صفات خداوند هستند که سبب دلبستگی ما و جهت دادن عشق ما به سوي او می شوند. اينكه مي گوئيم «جهت دادن عشق» از اين رو است كه همه ما در وجودمان عشق و محبت هست، مهم این است که به آن جهت بدهیم؛ یعنی بین بد و خوب دلمان را به خوب ها ببنديم و بین خوب ها هم به خوب تر دل بدهيم و اين همان حب اشدّ است. صفاتي هستند كه می توانند اين جهت دهی را انجام دهند.

1. زيبائي

یکي از این صفت ها اين است كه خدا زیبا است. دليلش چيست؟ اينكه ما به هر سوي عالم نگاه می کنیم زيبائي مي بينيم و از آنجا كه هرچه زیبائی در عالم هست كار دست خدا است، بايد گفت کسی که این همه زیبایی آفریده، حتماً خودش هم زیبا است.

2. كامل و بي نقص بودن

علت کامل و بی نقص بودن خدا اين است كه در وجود او هيچ تركيبي نيست و در نتيجه هيچ نیازي ندارد. هیچ چيز خوبی نیست مگر اينكه او آن را دارد. نمی توان چیزی يافت كه خوب باشد و حُسن باشد، اما در او وجود نداشته باشد؛ پس او کامل است.

ما عشق هايمان به سوي چه كساني می رود؟ كساني كه زیبا و کامل باشند. اگر می بینید عشق هایمان به جای اینکه به سوي خدا برود، به سوي دیگران رفته، علتش این است که زيبائي را اشتباه تشخیص داده ایم و گمان کرده ایم این منظره زیبا، خیلی زیبا است و توجه نکرده ایم كه این زیبایی که در اینجا می بینیم، چندين نقص دارد. ما متوجه نيستيم یک زیبایی وجود دارد که هیچ کدام از این نقص ها در او نیست و دقت نمي كنيم كه زیبایی هائی که اینجا می بینیم، سبزهایی هستند که رو به زردی می روند و قشنگ هایی هستند که رو به زشتی می گذارند. یک زیبایی هست که همیشه زیبا است و هیچ-گاه هم از زیبائي اش كم نمي شود. زیبایی او هم تنها در صورت نیست، بلکه هرچه از او جلوه کرده زیبا است. در رفتار و برخوردش هم زیبا است. پس هم زیبا است و هم کامل است.

از اين مهم تر، ما معمولاً به کسانی دل می بندیم که به ما محبت می کنند. آدمی اسیر محبت است. اگر کسی  به او محبت کند، به او دل می بندد. کسی که بيشترين محبت را به ما کرده، خدا است؛ زيرا از ابتداي تولد تا امروز هرچه محبت در هستي دیده ایم، او برایمان گذاشته بوده است. خدا بوده است كه عشق فرزند را پيش از اینکه به اين دنيا پا بگذارد در دل مادر گذاشته است. مرا با خودم آشتی داده تا به خودم صدمه نزنم و... پس او مهربان ترین است و بخشنده است.

3. دهنده بودن و نه گيرنده بودن

خدا رحمان است و در رابطه اش با من، همواره می بخشد و اين بخشش، بخششی نیست که بدهد براي اينكه به جاي آن بگیرد و مثلاً صد تومان بدهد تا هزار تومان بگیرد. خداوند می دهد، بدون اینکه چیزی بگیرد؛ می دهد تا ما را رشد دهد.

4. عادتي نبودن مهرباني هايش

مهربانی اش هم از روی عادت نیست. بعضی ها عادت کرده اند مهر بورزند. اما مهربانی خدا از روی حکمت است. مهربانی اش برای این است که مرا رشد دهد.

5. بهترين دوست

از همه اينها بالاتر که در حقيقت نتیجه اينها است اينكه خداوند بهترین دوست است. اگر نیاز داریم با کسی دوست شویم، دوستی که هیچ كجا رهایمان نمی کند، دوستی که اين گونه نيست كه در زمان دارائي و خوشحالی کنارمان باشد و در زمان نداری و رهایمان کند، فقط خدا است.

اگر ما خوب روی اين پنج ويژگي تأمل کنیم و تنها اين گونه نباشد كه آنها را بشنویم و در ذهنمان بریزیم، بلكه روندی را طي كنيم که خودمان به آنها برسیم، اين اوصاف نه تنها شناخت خدا را، بلکه عشق به خدا را در دل ما ایجاد مي کنند و آن گاه با این شناخت ها ما می توانیم به او دل ببندیم. ما عاشقیم و عشقمان همیشه دنبال زیباها و کامل ها و آنهایی است که مهر می ورزند و نمی خواهند ما را برای خودشان مصرف کنند.

در اينجا مرحله تفکر هم تمام می شود و به مرحله تعقل و استنتاج مي رسيم. اكنون ما معبودی با اين صفات متمايزكننده و مهرآفرين يافته ايم. اكنون نوبت اين است كه این معبود با این صفات را با معبودهای دیگرمان مقایسه کنيم؛ معبودهایي مانند دلمان ، زن و فرزندمان، خلق خدا، شیطان، دنیا و... بايد آن معبود را با اين معبودها مقايسه كنيم و ببینيم آيا این ربی که ما با این صفات شناخته ايم بهتر است، یا این معبودهای دیگر. بايد پاسخ این پرسش قرآن را بدهيم كه «آللَّهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُون» ؛ خدا بهتر است یا این دل و دنیا و مردم و شیطانی که شریک خدا قرار داده ايم؟ این مرحله، مرحله سنجش است.

اگر در این سیر دقت کنیم مي بينيم كه ما در گام يكم  که بحث خلقت انسان بود  تدبری را شروع کردیم و با مواد خامی که به دست آوردیم، استنتاج هايي کردیم. سپس با اين نتيجه ها تعقلی را شروع کردیم و این خدایی که شناختیم را با معبودهای دیگر مقایسه نموديم. اگر این مقایسه درست انجام شود، حب اشدّ در ما شکل می گیرد که شدیدترین عشق ها عشق به خداوند است.

قسمت بعدی

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: